💫

💫
یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد
آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد

دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم 
سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد

بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری
اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد

شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آخر
بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد

غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم
زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد

بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!
گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد...

#فرهاد_شریفی
💫 🌸
دیدگاه ها (۲۲)

در این عصر زیبا ی زمستونی ❄ یہ دنیا سلامتی❤ یہ قلب پر از ع...

آنقدر دوستت دارم ...که یادم نمی آید از کجا شروع شد...داستان ...

عشق یعنی کیم بیلیر سن هارداسانکیم بیلیر سن اؤلموسن یا قالمئس...

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگرتا بسوی عالم مستی زنم گام...

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس دو سه خط از من بیمار و پریشا...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

پارت ۲۰ساسکه خشکش زد.ان کلمه [اسم خودش] در فضای بینشان معلق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط