«در پایان همه‌ی این چیزها انسان می‌بیند که در بدترین بدبختی‌ها نیز هیچ‌کس واقعاً نمی‌تواند به فکر کس دیگر باشد، زیرا واقعاً در فکر کسی بودن عبارت است از این که دقیقه به دقیقه در اندیشه‌ی او باشیم و هیچ چیزی نتواند ما را از این اندیشه منصرف سازد؛ نه توجه به خانه و زندگی، نه مگسی که می‌پرد، نه غذاها و نه خارش. اما همیشه مگس‌ها و خارش‌ها وجود دارد. این است که زیستن دشوار است.»

طاعون
آلبر کامو
دیدگاه ها (۴)

آه ای همدم دیرینه مرا یادت هست؟ذره ای از من و آن خاطره ها یا...

یاد بگیر عزیزِ من !به زبان اگر آوردی دوستت دارم راحواست باشد...

کویرکویر انتهای زمین است؛ پایان سرزمین حیات است؛ در کویر گوی...

زمانی بود نامه که میدادند هفته ها منتظر جوابش میماندند. زمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط