عمارت تشنه [پارت 12]

عمارت تشنه [پارت 12]

با حرفش خشکم زده بود و نمیدونستم چی بگم و گونه هام هم مثل آتیش داغ شده بود که ویکتور پوزخندی بهم زد و یهو کشیدم تو اتاقم و خودش هم اومد تو اتاق و در رو بست و قفل کرد.
من: [هی داری چیکار میکنی از اتاقم برو بیرون نره غول]
ویکتور جلو اومد و محکم چونمو گرفت و سرمو بالا آورد.
ویکتور:[نره غول هوم؟....حالا ببین و حس کن که چطوری همین نره غول قراره بکنت]
انقدر ترسیده بودم و قلبم تند میزد که نمیدونستم دیگه چی باید بگم که یهو ویکتور بلندم کرد و انداختم رو تخت.
از زبان راوی(یه صلوات بفرستین برای آنی جان که قراره بد گاییده بشه🤡👍🏻):
ویکتور آنی رو پرت میکنه رو تخت و خودش هم میره رو تخت و زانو هاش رو به رون‌های آنی فشار میده تا نتونه تکون بخوره.
آنی:*با ترس*[هی ویکتور اگه...اگه الان انجام بدیم صدامون رو بقیه میشنون خب؟...پس ولم کن ]
ویکتور:*با پوزخند*[بقیه؟..هه نگران نباش بقیه الان بیرونن و در حال حاضر فقط خودم و خودت توی عمارت هستیم پس هرچقدر دلت میخواد ناله کن و جیغ بزن.]
آنی سعی میکنه تکون بخوره و بره اونور که ویکتور با کلافگی کمربندش رو باز میکنه و دست های آنی رو میگیره بالا و با کمربندش میبنده.
آنی تقلا میکنه و سعی میکنه گره رو باز کنه.
آنی:[لعنتی ولم کن...عوضی حروم‌زاده ]
که ویکتور یهو یه اسپ/نک محکم به باس/نش میزنه.
ویکتور: [ساکت.هنوز شروع نکردم.]
ویکتور خم میشه و گلوی آنی رو محکم گاز میگیره و از خونش میخوره و با دست‌هاش هم لباس و سو/تین آنی رو باز میکنه و میندازه کنار.
ویکتور خم میشه و سی/نه انی رو گاز میگیره و باز از خونش میخوره.
آنی:*جیغ میکشه و چشم‌هاش پر اشک شده*[ویکتور..آی..لطفا..آروم ]
ویکتور بی‌توجه به آنی نوک سی/نه آنی رو محکم میمکه و با دستش اون یکی سی/نه‌اش رو میگیره و با انگشت شست و اشاره اش نوک سی/نه‌اش رو محکم میگیره و میچرخونه
آنی: [عاااح...عای...ویکتور]
ویکتور شلوار آنی رو در میاره و آنی رو برمیگردونه و دا/گی استایلش میکنه.
دستش رو میبره سمت با/سن آنی و محکم میگیره تو دستش و بعد یه اسپ/نک محکم میزنه.
آنی:*با چشمای اشکی*[آیییی ویکتور..بس کن]
ویکتور دستش رو میزاره روی با/سن آنی که سرخ شده و آروم نوازش میکنه.
ویکتور:[دوسش داری ، نه؟رنگ قرمز بهت میاد.]
ویکتور دستش رو میبره بین پاهای آنی و روی پو/صی‌اش میزاره ، آنی خشک نیست ، خیس شده.
ویکتور:*میخنده*[اوهه..حتی بعد کتک هم خیسی....چه طعمه‌ای]
آنی:*زیر لب با خجالت*[خفه شو]
ویکتور لباس های خودش هم کامل در میاره و از تو جیب شلوارش یک کاند/وم در میاره و میزاره رو دی/کش و یهو کامل وارد آنی میشه.
آنی:*جیغ میکشه و ملافه رو محکم میگیره*[عااااح...عای..]
ویکتور شروع میکنه محکم تل/مبه زدن و موهای آنی هم از پشت میگیره و میکشه و گردنش رو گاز میگیره.
آنی:[عاااح...عااای...هنق..آر..وم ..عااح]
ویکتور سریع تر تل/مبه میزنه که کم‌کم درد جای لذت رو میگیره و آنی هم فقط از لذت ناله میکنه.
آنی:[عاااح...عااااح...ویکتور...عااح..تندتر ]
سریع تر تل/مبه میزنه که بعد چند دقیقه آنی ار/ضا میشه.
آنی:[عااااااااااححح.... ]
آنی بدنش شل میشه و نفس نفس میزنه که ویکتور محکم تر تل/مبه میزنه.
ویکتور: [هی کوچولو زود وا نرو...تازه قراره شروع بشه.]
آنی:[عاح..عای..ویکتور..هنق..ب..بسه]
ویکتور موهای آنی رو محکم میکشه عقب که آنی سرش میاد عقب و ویکتور دوتا از انگشت هاش رو میکنه تو دهن آنی.
ویکتور:*خم میشه در گوش آنی*[به نفع خودته انگشت هامو بمکی و خیس کنی وگرنه درد بیشتری میکشی]
آنی با صورت سرخ انگشت های ویکتور رو میمکه که ویکتور بالاخره انگشت‌هاشو از دهنش میکشه بیرون و میزاره روی مق/عد آنی.
آنی:*با شوک*[نه ویکتور لطفا اونجا ن_]
ویکتور دوتا انگشت هاشو میکنه تو مق/عد آنی.
آنی:*جیغ میکشه با اشک و صورت سرخ*[هق...هق...ویکتور لطفا...اونجا نه...هق..هق]
ویکتور انگشت هاشو عقب و جلو میکنه و قیچی وار تکون میده و همزمان با دی/کش توی پو/صی آنی ضربه میزنه.
آنی:*با گریه*[عااااح...عاای..هق..ویکتور...عااح..هق..درد..داره..هنق]
ویکتور محکم تر تل/مبه میزنه که آنی سرش رو تو بالشت فرو میکنه و گریه میکنه که چند دقیقه بعد آنی برای بار دوم ار/ضا میشه .
آنی: [عاااح...هنق]
ویکتور هم با چندتا تل/مبه دیگه بالاخره ار/ضا میشه.
ویکتور:[عاااح..لعنتی]
ویکتور از آنی میکشه بیرون و خودش هم روی تخت کنار آنی ولو میشه و آنی رو میکشه تو بغلش و شکمش رو ماساژ میده.
ویکتور: [هی کوچولو نخواب اگه بقیه بیان خونه مارو اینطوری میبینن.]
آنی: [ولم کن تو که یجوری انجام دادی حتی نمیتونم راه برم.]

انگشتام و مغزم بدتر از آنی گاییده شدن...
راستی محض اطلاع خواستم بگم من پارت نمیدم تا ۱۳۵ تایی بشمح و پارت خواستید ولی ندادم دیگه مشکل من نیست🗿👍🏻💅🏻
دیدگاه ها (۲۳)

خب اینم قربانی جدیدمون شماره ۵👺❤💅🏻

قربانی شماره ۶ بیبی بوی عزیزمون شیگاراکی😍🎀

جوووون لباتو بخور_😟❤

عمارت تشنه پارت[پارت 11]همینطور داشتم به خودم غر میزدم که زی...

سناریو درخواستی تک پارتیشیپ:ا.ت×هاوکس عاقا ببینین الان مثلا ...

سناریو درخواستی تک پارتی شیپ: هاوکس × توکویامی اولن که به اط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط