پدربزرگ مرد

پدربزرگ مرد
از بس که سیگار کشیده بود
مادر بزرگ ساعت زنجیر دار او را
که همیشه به جلیقه اش سنجاق میشد
به من بخشید
بعد ها که ساعت خراب شد
ساعت ساز عکسی به من داد
که در صفحه ساعت مخفی شده بود
دختری که شبیه
جوانی مادربزرگ نبود
پـیــرمــرد چــقــدر ســــیـــگـــار کــشــیـــده بــود .
دیدگاه ها (۴)

از محبت خوارها گل میشوند

خـدایـــا...اندکے نَـفهمے عَطاکنکہ راحـت زندگےکنیــممـردیـم ...

"خدایا"کدامین "پل" در کجای "دنیایت""شکسته" است.... !!!! ...

چه قصــه ای نوشتـه اند بــــــــــرای ما نه کلاغــــــی در ک...

پدربزرگ مُرد، از بس که سیگار کشید..مادربزرگ ساعت زنجیردار او...

به چشمانش نگاه کردم گریه بود  ولی غرورش باعث میشد  پنهان کند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط