Ghost Hunting Club

Ghost Hunting Club

Part 2

بورا چند ثانیه به پنجره خیره ماند.

باز بود.

کاملاً باز.

در حالی که مطمئن بود چند لحظه پیش بسته بوده است.

— اوکی... این یکم ترسناک بود.

زیر لب زمزمه کرد.

اما به خودش خندید و دوربینش را بالا آورد.

کلیک.

از پنجره عکس گرفت.

بعد بدون توجه بیشتر از آنجا دور شد.

---

آن شب...

بورا روی تختش دراز کشیده بود و عکس‌های امروز را بررسی می‌کرد.

عکس حیاط...

عکس راهرو...

عکس ساختمان قدیمی...

همه چیز عادی بود.

تا اینکه به آخرین عکس رسید.

انگشتش روی صفحه خشک شد.

— صبر کن...

در گوشه پنجره...

چیزی دیده می‌شد.

نه...

کسی.

دختری با لباس سفید.

موهای بلند صورتش را پوشانده بود.

درست پشت شیشه ایستاده بود.

قلب بورا از تپش ایستاد.

— چی...؟

فوراً عکس بعدی را باز کرد.

هیچ‌کس آنجا نبود.

عکس قبلی.

دختر سفیدپوش.

عکس بعدی.

هیچ‌کس.

بورا یک لحظه مطمئن شد که دارد اشتباه می‌بیند.

اما هرچه بیشتر زوم می‌کرد، تصویر واضح‌تر می‌شد.

آن دختر واقعاً آنجا بود.

---

صبح روز بعد...

بورا تقریباً بدون خواب به مدرسه آمد.

در تمام مسیر فقط به آن عکس فکر کرده بود.

وقتی وارد کلاس شد، مستقیم به سمت صندلی‌اش رفت.

اما ناگهان کسی از پشت به میز او تکیه داد.

— چرا شبیه زامبی‌ها شدی؟

صدای آشنا باعث شد سرش را بلند کند.

جونگکوک.

بورا برای چند ثانیه ماتش برد.

— هیچی.

— معلومه هیچی نیست.

جیمین از کنار جونگکوک ظاهر شد.

— احتمالاً تا صبح سریال دیده.

— یا عاشق شده.

جونگکوک خندید.

بورا از خجالت قرمز شد.

— برید گمشید!

جیمین با خنده فرار کرد.

اما جونگکوک هنوز ایستاده بود.

— جدی... حالت خوبه؟

بورا چند لحظه مکث کرد.

بعد گوشی‌اش را بیرون آورد.

— یه چیزی نشونت بدم؟

---

چند دقیقه بعد...

جونگکوک به عکس خیره شده بود.

اما برخلاف انتظار بورا...

رنگ صورتش پرید.

کاملاً پرید.

انگار روح دیده باشد.

— این عکس رو از کجا گرفتی؟

— ساختمان قدیمی.

— کی؟

— دیروز بعد از مدرسه.

جونگکوک فوراً از جا بلند شد.

— دیگه نزدیک اون ساختمان نرو.

— چرا؟

— فقط نرو.

— ولی—

— بورا!

برای اولین بار صدایش جدی شد.

آن‌قدر جدی که حتی خودش هم تعجب کرد.

چند دانش‌آموز برگشتند و نگاهشان کردند.

جونگکوک آهی کشید.

— بعداً توضیح میدم.

و بدون حرف دیگری از کلاس بیرون رفت.

بورا با گیجی نگاهش کرد.

اما چیزی که ندید...

دستی بود که از پشت پنجره کلاس روی شیشه کشیده شد.

و صدایی آرام که فقط خودش شنید:

— کمکم کن...

[ادامه دارد...]

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
#جونگکوک
#فیکشن
دیدگاه ها (۲)

Ghost Hunting Club Part 3 بورا خشکش زده بود. صدای دختر را وا...

Ghost Hunting Club Part 4 راهرو تاریک بود. تنها نور موجود از...

Ghost Hunting Club Part 1 صدای زنگ مدرسه در حیاط بزرگ آرلینگ...

https://wisgoon.com/jimin_mynheبانو فالوشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط