مـخلـوق

مـخلـوق

دیــشــب خـــدا آروم صــدام کــرد و گـفـت:خــــوابـی؟

عـشـقت داره قـربـون صــدقـه ی یـکی دیـگـه مـیـره،اونـوقـت تـو راحـت خـوابـیـدی؟

لـبـخـنـدی زدم و گــفـتـم:

خـدا جـونــم ایـن هـمـون مـخـلـوقـیـسـت کـه وقـتـی آفـریـدیـش بـه خـودت آفـریـن گـفتی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁸رو کرد سمت یونگی و گلوشو صاف کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط