NH
NH
به یک پلک تو می بخشم.تمام روز و شبها را...
که تسکین میدهد چشمت.غم جانسوز تب ها را...
بخوان ! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم...
فضا را یک نفس پر کن , بهم نگذار لبها را .به دست اور دل من را, چه کارت با دل مردم...
تو واجب را بجا آور ... رها کن مستحب ها را...
دلیل دلخوشی هایم...چه بغرنج است دنیایم
...چرا باید چنین باشد? نمی فهمم سبب ها را...
بیا اینبار شعرم را , به آداب تو می گویم,
که دارم یاد می گیرم.زبان با ادب ها را...
غروب سرد بعد از تو,چه دلگیر است ای عابر...
برای هر قدم , یک دم , نگاهی کن عقب ها را..
به یک پلک تو می بخشم.تمام روز و شبها را...
که تسکین میدهد چشمت.غم جانسوز تب ها را...
بخوان ! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم...
فضا را یک نفس پر کن , بهم نگذار لبها را .به دست اور دل من را, چه کارت با دل مردم...
تو واجب را بجا آور ... رها کن مستحب ها را...
دلیل دلخوشی هایم...چه بغرنج است دنیایم
...چرا باید چنین باشد? نمی فهمم سبب ها را...
بیا اینبار شعرم را , به آداب تو می گویم,
که دارم یاد می گیرم.زبان با ادب ها را...
غروب سرد بعد از تو,چه دلگیر است ای عابر...
برای هر قدم , یک دم , نگاهی کن عقب ها را..
- ۱.۶k
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط