چــَند وقتیســت

چــَند وقتیســت

هــر چه مـــے گـــردم

هــیچ حـــرفـــے بهتــر از ســکوت پیدا نمــــے کــنم ...

نگاهـــم امــا ...

گاهـــی حـــرف مــے زـند...

گاهــے ـ فریـــاد مــے کشـــد...

و من همیشـــه به دنبال کســے مـــے گــــردم

که بفهمـــد یک نگاه خســـته

چه مـے ـ خواهـــد بگویــد ...
دیدگاه ها (۲)

شبها برای بالشم قصه ی عشق بازیمان را میگویم ... از گریه ی من...

مهمونی پارت ۴۵

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

گاهی آدم دلش می‌خواهد فقط چند کلمه بگوید... نه برای اینکه ص...

آرامش همیشه در شلوغیِ حرف‌ها نیست...گاهی در سکوتی پیدا می‌شو...

مهمونی پارت ۴۷

Forced MarriagePart 58چند ثانیه سکوت شدتهیونگ هنوز نگاهم می‌...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪ات با تعجب به جیمین نگ...

‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‹ ࡎادق ه...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۵چند ساعت بعد، هر دو روی زمین نشسته بو...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط