۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۳۵

دامیان:خب راستش من دوست دارم🍅🍅🍅
آنیا:خب منم دوست دارم بکی رو دوست دارم اوین رو دوست دارم آیسا رو دوست دارم مامان و بابا رو دوست دارم(آنیا دوست داشتن معمولی رو در نظر گرفته نه عشق)
پسر اولم کم دوست دارم بخاطر آیسا تازه چند کس دیگه هم هست که یادم نیست
دامیان:گاننن[خب باید جمعش کنم]
آره منظورم این بود دیگه ازت بدم نمیاد همین
آنیا[هه نقشه ی بی]
ویو یور و ملیندا همزمان از اول
یور:وایی ملیندااا گفت دوست داره آنیا رو
ملیندا:وایی باورم نمیشه
یور:آنیا منظورش رو اصلا نفهمید
ملیندا: همینطوره ولی دامیان بعدش یه جوری انگار حرفشو پس گرفت
یور:همینطوره
ملیندا: شایدم از اول دوست داشتن معمولی منظورش بوده نه عشق
یور:احتمالا
ملیندا: یور حالا بیا بریم لباسا رو بخریم
یور: باشه
*رفتن داخل *
همه:سلام خانم دزموند
ملیندا:یه عالمه لباس خرید ولی کلی هم برای یور انتخاب کرد
(تو رمان من قضیه آدم فضایی و ذهن خوانی داناوان رو فراموش کنید)
یور:اما اینا خیلی زیادن من حتی اگه پول کافی داشته باشم نمیتونم همش رو بدم لباس
ملیندا: آم یور تو خیلی با نمکی مگه میشه بزارم تو حساب کنی؟
یور:نه نه نیازی نیست
ملیندا:گفتم خودم حساب میکنم
(با همون لحنی که اون روز به یور درباره دامیان گفت مشکلی نیست)
یور😵‍💫:باشه
*رفتن پیش آنیا و دامیان*
ملیندا :بچه ها ما خریدامونو کردیم
دامیان:برای این انقد دیر شد؟ فکر کنم باید یه جرثقیلی چیزی خبر کنم لباساتون رو بیاره😂
آنیا:مامانی آنیا سیر شد
یور:او باشه عزیزم الان میریم خونه
*جیوز اومد دنبالشون و یور و انیا هم رسوند*
یور:سلام لوید
لوید:سلام خوش اومدین
آنیا:سلام بابایی
لوید[چه بهتر از اینکه نقشه ی BوCوEکنار هم باشن]
آنیا[بازم آنیا هیچ تلاشی نکرد حرفای بکی هم برای دوستی یادش رفت]

فعلا
دیدگاه ها (۳)

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۳۴فلش بک به الان ویو یور و ملیندا ملیندا:...

۲ستاره و ۳ ماهپارت۳۳بکی:سلام آنیا جونممآنیا:سلام*رفتن تو اتا...

spy×family فصل •3• پارت•1۶•دامیان میاد خونهآسامی: بابایییییی...

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط