رفتی و در این خانه دگر همهمه ای نیست

رفتی و در این خانه دگر همهمه ای نیست

از شعر محبت، غزلی، زمزمه ای نیست

گویی که خزان آمده در باغ و سرایت

در خانه مهرت خبر از چلچله ای نیست

بی مهر رخت یاس در این باغچه پژمرد

بین تو و خورشید بجز فاصله ای نیست

تصنیف صدای تو پر از عشق و صفا بود

بعد تو، غزلهای مرا قافیه ای نیست

چو اهل بهشت گشتی و همسایه زهرا

از هجر غم انگیز تو دیگر گله ای نیست
دیدگاه ها (۲)

واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنمدین و دنیای منی قصد سجودت...

عشق ممنوعهٔ من باز هوایت کردمتوی این خلوت شب باز صدایت کردمس...

به تو گفتم که تو با آینه همتا باشی ...!تا از این پس همه جا ا...

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفعه حرف از ته دلم بزنم...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است 🚩جمهوری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط