من در این دنیا خدا حیران شدم یا ناتوان

من در این دنیا خدا حیران شدم یا ناتوان

        من در این وادی خدا مجنون شدم یا بی زبان

قلب من جویای عشق است و کجا لب تر کنم

  این دل ویران من گوید که با غم سر کنم

گر که باشد سهم من یک عمر تنهایی و غم

پس چرا قلبی نهادی در درون سینه ام

بار الهی سینه ای دارم سرا پا عشق و شور

            یار من گمگشته در خود من شدم مدهوش دوست  

عشق من... تردید را مهمان قلبش میکند

           مانده ام حیران که با مهمان چه می خواهد کند

مشق امشب را گمانم مو به مو از بر کند

     این همه تردید را در قلب خود مهمان کند

ترسم از این است مشق وهم را باور کند

       گر چنین باشد خدایا من چه با این دل کنم

ضجه های امشبم را با دلی پر خون کنم

              اشک چشمم را نثارمقدم دلبر کنم                 

گویمش جانم فدایت مرهم قلبم تویی

              تک سوار وادی عشقم تویی جانم تویی           

پس دگر تردید را از قلب خود انداز دور

      جای آن همراه من باش وسرا پا عشق و شور

تو نمیدونی...
دیدگاه ها (۱۱)

هی یویچیرو......تولدت مبارک.....:)))))ای عشق جاودان من....!ت...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

میناب ۱۶۸اوایل جنگ از هر صدا قلبم از سینه بیرون میزد و از شد...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط