حس میکنم شادی من مثه یه حبابه از توی قلب کم کم شروع میشه

+حس میکنم شادی من مثه یه حبابه از توی قلب کم کم شروع میشه میاد بالا و بالاتر و خودشو میکشه بالا و با هر لحظه بزرگتر و بزرگتر میشه و بعدش تو لحظه ای که بیشتر از همه حسش میکنم و حس میکنم چقد میتونه واقعی باشه و از داشتنش دارم ذوق میکنم میترکه و دوباره منم و زخمایی که قراره تا ابد حملشون 
-اما من حس می‌کنم شادی یه گله یه گل که فقط تو یه فصل خاص و با عمری کم رشد می‌کنه تو می‌تونی اون لحظات بوش کنی و حتی شکل لطیفشو بخاطر بسپاری اما نباید انتظار جاودانی بودنش رو داشته باشی
دیدگاه ها (۰)

وقتی کسیو نداری تنهاییتو با کتاب و فیلم پُر میکنی ولی آخرش ی...

These are the days you′ll remember, yes from now when you fe...

فالو کردید بک خواستید بگید زود تر به ۱۰۰ برسیم

همیشگی من

تو این شب بارونی و سرد با هرقطه باران با هر وزش باد من به یا...

واکسن ؟(شهربازی)-خوب اول میخوای کدومو بریم&نمی‌دونم-بیا اول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط