گر نیمه شبی مست درآغوش من افتد

گر نیمه شبی مست درآغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

صدبار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه ی چشمش بمن افتد

ای برسر سودای تو سرها شده بر باد
دورازتو چنانم که تنی بی بدن افتد

آوازه ی کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هردهن افتد

شیرین نفتد هر که زند تیشه که اینکار
شوری است که تنها بسر کوهکن افتد

#ملک_الشعرای_بهار
دیدگاه ها (۳)

چقدر شبیه آرزویی هستم که نقشِ بر آب شدهچقدر شبیه آبی هستی، ک...

دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنمدر کنارت جا بگیرم با لبت ص...

من، ناجی شعرهای توام!بر دهانش، سکوت بوسه می زند!شعرهای من، ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط