آقا به کنج زندان لعن اُمیه میکرد..

آقا به کنج زندان لعن اُمیه میکرد..


پایش چو درد میکرد یاد رُقیه میکرد..
دیدگاه ها (۵)

⇩⇩⇩⇩⇩⇩⇩⇩⇩⇩⇩⇩✍ چشم برزخی أبوبصیر با یک لمس و اشاره ی انسان ک...

یا علی وقته خلق تو، خدا آیـنه در دستش بـود ...

آنقَدَر روضه ی دَر خواند که بعد از مرگش بدنش ...

بـاشَد قـرار و وَعـده ی مـا شهر کاظمـین تبریـز بـ...

زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد😭🏴دامان ز اشک و خون جگر پر س...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_5±آقا .._با این پولی که میگی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_8میخواستم از گذشته اش بفهمم....

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

گمشده در روشنایی. P 4

برده عمارت جئون

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط