آرزو دارم شبی با بوسه سلطانت شوم

آرزو دارم شبی با بوسه سلطانت شوم
یا تو سلطانم شوی و من نگهبانت شوم

آرزو دارم اگر یک لحظه با من سر کنی
تا نفس دارم اسیر و بند زندانت شوم

مهربانم من پریشان نگاهت مانده‌ام
آرزو دارم همیشه تا پریشانت شوم

همچو ماهی بر لب حوض نگاهم کن نظر
آرزو دارم تو آیی من به قربانت شوم

با نگاهی آتشین باری بسوزانم چو تب
همچو شمعی لایق شبهای هجرانت شوم

زیر خاکستر ز هجرت شعله‌ها دارم، ولی
روز و شب گر می‌کنم تا آتش جانت شوم

در فراق تو ولی هی میکشم خط بر رُخم
تا که با حشم دمی شاید گریبانت شوم

بسته‌ام در جستجویت بار دلتنگی و غم
شاید امشب شایدم فردا که مهمانت شوم

روز و شب با هر غزل یاد تو دارد قلب من
آرزو دارم بیایی تا که دیوانت شوم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

ای آنکه دلت پیش دلم نیست، کجایی؟در خلوت دل جای تو خالی‌ست، ک...

شهدی از لب‌های تو با شهدی از لب‌های من من که دیگر مرده‌ام، م...

امشب شبی دیگر شد و من با دلم تنها شدمگفتم حدیث عاشقی رسوا تر...

زلف تو همچون شب جنگ جَمَلکُشته فراوان بدهد در جَدَل!گشته کمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط