وسوسه عشق

وسوسه عشق
𝓟𝓪𝓻𝓽_۳
ارادم رو جمع کردم و شروع کردم از نوک تیز شمشیر استفاده کردن. چون نباید شناسایی میشودیم از قدرت هامون استفاده نمیکردیم . بعد مدتی همه افراد رو شسک دادیم .
دازای و چویا علامت دادن که کارشون تموم شده . زمانی که همه خواستیم بریم ناگهان یکیشون بلند شد ، اکوتاگاوا ناخودآگاه از راشومون استفاده کرد و شخص رو کشت ، تا فهمید چیکار کرده بدنش کمی لرزید جوری که نیاز بود خیلی دقت کنی تا بفهمی داره میلرزه .
دازای با حالتی تعصف بار به اکوتاگاوا نگاه میکرد .

(۳ساعت بعد )
همه رسیده بودن به خونه هاشون ، یک لباس ساده پوشیدم تا برم بیرون قدم بزنم . رفتم جایی که برای اولین بار دازای رو دیدم .
یک نفر اون طرف تر بود .

+کی اونجاس؟!

کسی جواب نداد پس تصمیم گرفتم برم ببینم چه کسی اونجا بود . شخصی که اونجا بود اکوتاگاوا بود.

+اکوتاگاوا این وقت شب اینجا چیکار میکنی؟

زمانی که بهش نزدیک شدم فهمیدم مسته .

رفیق حالت خوبه ؟ خیلی بوی الکل میدی .
زمانی که خواستم کمکش کنم و ببرمش خونش ناگهان جلو اومد و لبش رو روی لبم کوبید . تلاش کردم از خودم دورش کنم ولی اون دستش رو گذاشت دور کمرم و اجازه نمیداد ازش دور شم.

+اکوتاگاوا صبر کن!

هردو نفس نفس میزدیم ، اکوتاگاوا از حال رفت و افتاد بغلم ، مغزم پر بود از سوال . چرا این کارو کرد ؟ چرا مست بود؟ چه شکلی به اینجا اومده بود همه بار ها از اینا دورن؟

مجبور شدم برای رسوندش به خونش تاکسی بگیرم . زمانی که تاکسی رسید اکوتاگاوا رو سوار ماشین کردم.
(نیم ساعت بعد)

رسیدیم خونش . با کیلید هاش که داخل جیبش‌بود در رو باز کردم و انداختمش رو تخت ، بعد نوشتن یه نامه کوتاه و گذاشتن اب و قرص روی میز بغل تختش رفتم خونم...
دیدگاه ها (۱)

من یه کرمی دارم که دارم که گیر داده اتسوشی رو دختر کنم و من ...

وسوسه عشق 🥀#𝓟𝓪𝓻𝓽_۲هنوز برام سوال بود که چه مودلی قرار سرشون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط