دوستان این فیک ما قصد توهین به خانواده های آیدل ها رو نداره
𝐌𝐲_𝐀𝐥𝐢𝐞𝐧
𝓅𝒶𝓇𝓉 ²
[دوستان این فیک ما قصد توهین به خانواده های آیدل ها رو نداره]
یه پسر قد بلند و هیکلی اومد کنارم نشست. سیگارش رو روشن کرد.
بهم نگاهی انداخت...
*یه پوک میکشی؟
+نه...سیگاری نیستم
*اوکی...
+اسمت چیه؟
*م..من؟
+اره خودت
*هیونجین
+هیونجین؟
*اره هوانگ هیونجین...
*خودت چی؟اسم خودت چیه؟
+من..فیلیکس
*فیلیکس؟
+اره...من دوتا اسم دارم
*اون یکی چیه؟
+یونگبوک
*اها..
+چند سالته؟
*26سالمه
جالب بود انگار ازم بزرگ تر بود انگار پسر خوبی بود
+متولد چه ماهی هستی؟
*چرا باید بگم؟
+فک کنم ازم بزرگ تری...
*مارس
+سپتامبر
*اختلاف سنی مون فقط چند ماهه..
+اره...
*اَه اینم ته کشید
اخرین سیگارش بود. پوک اخر رو کشید و زیر پا لهش کرد.
بدون توجه به اون پسر بلند شدم و رفتم به سمت خونه راهی شدم
(چند مین بعد)
به خونه رسیدم کلید رو انداختم و درو باز کردم
با دیدن خونه یاد مامان بابا افتادم..
اون خونه دیگه خالی بود.
کتم رو در اوردم و خودمو رو کاناپه انداختم.
به گوشیم نگاه کردم شرکت بهم زنگ زده بود...
حالا میخوان بگن چرا انقدر دیر کردی چند روز نیومدی سر کار و غر غر کنن
تنها کسی که الان داشتم یه نفر بود
[مینهو]
رنگ زدم به مینهو
[درحال برقراری ارتباط]
=الو
+مینهو
=لیکسی خوبی؟ چند روز خبری ازت نبود حالت خوبه؟
+م...من
=تو چی؟؟
+مامان بابام...(با بغض)
=هی هی چیشده؟
+مامان بابام مردن..
=لیکسی...وای...میخوای پیشت؟فلورا خوبه؟بهش گفتی؟
+به فلورا نگفتم و از پرورشگاه خواستم یه چند ماهی نگهش دارن...
=وای..
+خب ...فقط خواستم خالی شم
=بازم شب نری تو خیابونای سئول بگردی من دستم بهت نمیرسه
که مراقبت باشم..
+باشه..
=مواظب باش...
+خدافظ
[مکالمه به پایان رسید]
رفتم و لباسام رو در اوردم رفتم و دوش گرفتم[منحرف نشین صلوات]
حالم یه ذره بهتر شد..
ادامه دارد...
دوسش داریننننن؟
𝓅𝒶𝓇𝓉 ²
[دوستان این فیک ما قصد توهین به خانواده های آیدل ها رو نداره]
یه پسر قد بلند و هیکلی اومد کنارم نشست. سیگارش رو روشن کرد.
بهم نگاهی انداخت...
*یه پوک میکشی؟
+نه...سیگاری نیستم
*اوکی...
+اسمت چیه؟
*م..من؟
+اره خودت
*هیونجین
+هیونجین؟
*اره هوانگ هیونجین...
*خودت چی؟اسم خودت چیه؟
+من..فیلیکس
*فیلیکس؟
+اره...من دوتا اسم دارم
*اون یکی چیه؟
+یونگبوک
*اها..
+چند سالته؟
*26سالمه
جالب بود انگار ازم بزرگ تر بود انگار پسر خوبی بود
+متولد چه ماهی هستی؟
*چرا باید بگم؟
+فک کنم ازم بزرگ تری...
*مارس
+سپتامبر
*اختلاف سنی مون فقط چند ماهه..
+اره...
*اَه اینم ته کشید
اخرین سیگارش بود. پوک اخر رو کشید و زیر پا لهش کرد.
بدون توجه به اون پسر بلند شدم و رفتم به سمت خونه راهی شدم
(چند مین بعد)
به خونه رسیدم کلید رو انداختم و درو باز کردم
با دیدن خونه یاد مامان بابا افتادم..
اون خونه دیگه خالی بود.
کتم رو در اوردم و خودمو رو کاناپه انداختم.
به گوشیم نگاه کردم شرکت بهم زنگ زده بود...
حالا میخوان بگن چرا انقدر دیر کردی چند روز نیومدی سر کار و غر غر کنن
تنها کسی که الان داشتم یه نفر بود
[مینهو]
رنگ زدم به مینهو
[درحال برقراری ارتباط]
=الو
+مینهو
=لیکسی خوبی؟ چند روز خبری ازت نبود حالت خوبه؟
+م...من
=تو چی؟؟
+مامان بابام...(با بغض)
=هی هی چیشده؟
+مامان بابام مردن..
=لیکسی...وای...میخوای پیشت؟فلورا خوبه؟بهش گفتی؟
+به فلورا نگفتم و از پرورشگاه خواستم یه چند ماهی نگهش دارن...
=وای..
+خب ...فقط خواستم خالی شم
=بازم شب نری تو خیابونای سئول بگردی من دستم بهت نمیرسه
که مراقبت باشم..
+باشه..
=مواظب باش...
+خدافظ
[مکالمه به پایان رسید]
رفتم و لباسام رو در اوردم رفتم و دوش گرفتم[منحرف نشین صلوات]
حالم یه ذره بهتر شد..
ادامه دارد...
دوسش داریننننن؟
- ۲۰۸
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط