گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
دیدگاه ها (۱)

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروش...

در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم...در "دلم" دلتنگی ام...

و من تو را.... در بهار...در فراسوی زمان و مکان...در این دلهر...

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده استوگرنه چشمانم را م...

عشق، یعنی اینکه در اوجِ خستگی، فقط با شنیدنِ صدای تو، انگار ...

بسم الله الرحمن الرحیم فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗بعد از آن روز، یونا دیگر کمتر به قصر ...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۱شب، وقتی به فرودگاه رسیدن، خانواده‌ی ...

☘ سلام امام زمانم☀️ آقای خوبم...تمام کارهای روزانه‌ام را به ...

🔴 قلب شما روزانه حدود ۱۰۰ هزار بار می‌تپد🔹 قلب یک فرد سالم د...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۱۲

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط