P11

وقتی به عمارتی ریچارد رسیدی ، رفتی داخل و توی طبقه اول ندیدیش . به ساعتت نگاهی انداختی ، تقریبا ۹ بود و این یعنی الان سر کارشه .
پس درحالی که کیفت رو دوباره روی شونت می نداختی ، از پله ها بالا رفتی و وارد اتاقت شدی
بعد از پیام دادن به ریچارد که گفتی برگشتی خونه ، کیف و گوشیت رو کنار میز گذاشتی و بدون انجام هیچ کار دیگه ای ، خودت رو روی تخت انداختی . درسته که تا همین یک ساعت پیش خواب بودی ولی از لحاظ ذهنی خسته بودی . حالا که کاری هم نداشتی ، شاید بهتر بود دوباره توی خواب و رویا غرق می شدی و از فکر کردن به اتفاقات گذشته نه چندان دور، فرار می کردی

مشغول طراحی چهره جدیدی بودی که با صدای در زدن ، سمت در برگشتی
《بله؟》
در باز شد و یکی از خدمتکار ها اومد داخل
《 ببخشید خانم ، آقا گفتن که برین توی اتاق خوابشون . کارتون دارن》
《 باشه . الان میرم》
و در رو بست و رفت . این خیلی عجیبه چون همیشه وقتی کارت داره میگه بری اتاق کار نه اتاق خوابش . علاوه بر اون هیچ وقت نیمه شب کاری باهات نداره . ولی...به هرحال باید بری
موهات رو باز کردی و دوباره بستی و سمت دوتا اتاق کنارتر رفتی و در زدی .
《 بیا تو》
با اینکه حس خوبی نداشتی ، در رو باز کردی و رفتی داخل
《 سلام . کاری داشتی؟》
دیدگاه ها (۴)

#تکپارتیموضوع:(وقتی رفته حموم و تو یهو در رو باز می‌کنی و می...

وقتی...(پارت چهارم)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت5تهیونگ:اگه ...

در خواستی یاندره از کازوتورا

وقتی مریض بودی ولی …

#چند پارتیوقتی پسش میزنیخسته از شرکت برگشته بودی و داشتی درو...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تح٫ریک میشن )P:2چانگ...

وقتی بیماری قلبی داشتی و...¹عضو هشتم و مکنه ی گروه بودی..همه...

I want to love you forever part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط