#خورشیدوماه🌙☀️
#خورشیدوماه🌙☀️
part=6
تا وارد شدیم جانا منو دید، از خوشحالی نمیتونست حرف بزنه🥹
رفتم کنار تختش نشستم، که یهو دست انداخت دور گردنم و بغلم کرد و گریه میکرد
_ایرااانااا دلم برات خیلیی تنگ شده بود😭😭😭
+جانااا چرا پیام ندادی بهم که اینجوری شدی میدونی من دلم هزار راه رفت😭🥺
_ببخشید تو نمیدونی من چی کشیدم😭
+خب تعریف کن چیشده🥺
_مامان میشه منو ایرانا راحت باشیم؟
مامان جانا: باشه دخترم😊
_ممنونم مامان
+خب تعریف کن چیشد؟
_راستش، تصادف کردم، بهت پیام داده بودم گفتم عکستو بفرست و نفرستادی سوپرایز داشتم
+خب بقیه اش اصل مطلب؟
_راستش میخواستم برای تولدت سوپرایزت کنم، عکس که ندادی، میخواستم برات کلی وسیله بخرم بیام دانشگاه جلو همه سوپرایزت کنه، یه ماشین 207با سرعت خیلی زیاد زد بهم، که دیگه. نفهمیدم چیشد، سرمم اسیب دید ولی خوب شد فعلا پام شکسته🥺
+الهی من بگردمممم چرا خودتو اذیت میکنی اخه الان خوبه؟ 😭😭
درحال صحبت بودیم، که مامان حامیم در زد
_دخترا بیاید ناهار برای خودتون ببرید توی اتاق
من بلند شدم که برم اخه خجالت میکشیدم بمونم خونشون بد میشد، که جانا صدام زد
_ایرانا، میشه بی زحمت بری برای خودم و خودت بیاری غذا؟ من خیلی گشنمه من نمیتونم پاشم
+برای تو میارم ولی خودم میرم مامانم منتظره
_عههه بمون دیگه میخوام پیشم باشی
+باز میام ازت سر میزنم عزیزم😊🤍
_باشه ممنون که اومدی، راستی ادرس از کجا اوردی😂
+از اون دوتا دوستای قدیمیت
_عجببااا😂😂
از اتاق رفتم بیرون سمت اشپز خونه، برای جانا غذا بردم تو اتاقش و بعدش خواستم خدافظی کنم با مامانشو داداشش
_کجا میری دخترم بیا ناهار بخور
+نه ممنونم ببخشید زحمتتون دادم، مامانم منتظره باید برم
_ای وای خب بمون عزیزم یکم غذا بخور
+خیلی ممنونم از لطفتون باید برم😊
حامیم: من میرسونمتون، فقط یه لحظه اجازه بدید تا من حاضرشم.
_اره دخترم صبر کن حامیم میبرتت
+ای وای نه توروخدا من خودم با اتوبوس اومدم با اتوبوسم برمیگردم.
حامیم: نه نه الان سر ظهره خیلیم خلوته، برای دختر بده خلوته مزاحمت زیاد میشه🙂
_چشم،، ممنون🥲
وایسادم تا حاضر شه، راستش خودمم از خدام بود که برسونتم، اخه دلم میخواست با ادم معروف بیشتر رفت و امد کنم😂
وقتی نزاشت تنها برم و گفت الان خلوته یاد حرف جانا افتادم که میگفت غیرتی بودنشو از داداشش به ارث برده😂😂
بعد از دو دقیقه حامیم اومد،، وای چه چقدر به چشم میومد😭خدافظی کردیم و رفتیم پایین.
_ایرانا خانم بفرمایید سوارشید
+چشم ممنونم
_چرا عقب میشینی؟ 🙁
+جلو که نمیشه اخه😶
_چرا نشه؟ بیا جلو بشین تا خجالت دیگه نکشی😌
+چشم🥲
با خجالت زیاد رفتم جلو نشستم، هی خودمو میچسبوندم به درب ماشین که دستش بهم نخوره
هیچ حرفی نمیزدیم، حامیم ضبط ماشین رو روشن کرد و از اهنگای خودش میزاشت.
part=6
تا وارد شدیم جانا منو دید، از خوشحالی نمیتونست حرف بزنه🥹
رفتم کنار تختش نشستم، که یهو دست انداخت دور گردنم و بغلم کرد و گریه میکرد
_ایرااانااا دلم برات خیلیی تنگ شده بود😭😭😭
+جانااا چرا پیام ندادی بهم که اینجوری شدی میدونی من دلم هزار راه رفت😭🥺
_ببخشید تو نمیدونی من چی کشیدم😭
+خب تعریف کن چیشده🥺
_مامان میشه منو ایرانا راحت باشیم؟
مامان جانا: باشه دخترم😊
_ممنونم مامان
+خب تعریف کن چیشد؟
_راستش، تصادف کردم، بهت پیام داده بودم گفتم عکستو بفرست و نفرستادی سوپرایز داشتم
+خب بقیه اش اصل مطلب؟
_راستش میخواستم برای تولدت سوپرایزت کنم، عکس که ندادی، میخواستم برات کلی وسیله بخرم بیام دانشگاه جلو همه سوپرایزت کنه، یه ماشین 207با سرعت خیلی زیاد زد بهم، که دیگه. نفهمیدم چیشد، سرمم اسیب دید ولی خوب شد فعلا پام شکسته🥺
+الهی من بگردمممم چرا خودتو اذیت میکنی اخه الان خوبه؟ 😭😭
درحال صحبت بودیم، که مامان حامیم در زد
_دخترا بیاید ناهار برای خودتون ببرید توی اتاق
من بلند شدم که برم اخه خجالت میکشیدم بمونم خونشون بد میشد، که جانا صدام زد
_ایرانا، میشه بی زحمت بری برای خودم و خودت بیاری غذا؟ من خیلی گشنمه من نمیتونم پاشم
+برای تو میارم ولی خودم میرم مامانم منتظره
_عههه بمون دیگه میخوام پیشم باشی
+باز میام ازت سر میزنم عزیزم😊🤍
_باشه ممنون که اومدی، راستی ادرس از کجا اوردی😂
+از اون دوتا دوستای قدیمیت
_عجببااا😂😂
از اتاق رفتم بیرون سمت اشپز خونه، برای جانا غذا بردم تو اتاقش و بعدش خواستم خدافظی کنم با مامانشو داداشش
_کجا میری دخترم بیا ناهار بخور
+نه ممنونم ببخشید زحمتتون دادم، مامانم منتظره باید برم
_ای وای خب بمون عزیزم یکم غذا بخور
+خیلی ممنونم از لطفتون باید برم😊
حامیم: من میرسونمتون، فقط یه لحظه اجازه بدید تا من حاضرشم.
_اره دخترم صبر کن حامیم میبرتت
+ای وای نه توروخدا من خودم با اتوبوس اومدم با اتوبوسم برمیگردم.
حامیم: نه نه الان سر ظهره خیلیم خلوته، برای دختر بده خلوته مزاحمت زیاد میشه🙂
_چشم،، ممنون🥲
وایسادم تا حاضر شه، راستش خودمم از خدام بود که برسونتم، اخه دلم میخواست با ادم معروف بیشتر رفت و امد کنم😂
وقتی نزاشت تنها برم و گفت الان خلوته یاد حرف جانا افتادم که میگفت غیرتی بودنشو از داداشش به ارث برده😂😂
بعد از دو دقیقه حامیم اومد،، وای چه چقدر به چشم میومد😭خدافظی کردیم و رفتیم پایین.
_ایرانا خانم بفرمایید سوارشید
+چشم ممنونم
_چرا عقب میشینی؟ 🙁
+جلو که نمیشه اخه😶
_چرا نشه؟ بیا جلو بشین تا خجالت دیگه نکشی😌
+چشم🥲
با خجالت زیاد رفتم جلو نشستم، هی خودمو میچسبوندم به درب ماشین که دستش بهم نخوره
هیچ حرفی نمیزدیم، حامیم ضبط ماشین رو روشن کرد و از اهنگای خودش میزاشت.
- ۱۱۴
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط