#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟖
که یهو صدای [دینگ] اومد و معنی این صدا اینه که کیک به حد کافی پخته.
پس جونگکوک تند خودشو از تهیونگ جدا کرد و رفت سمت فر و های انگشتی رو دستش کرد و فر رو خاموش کردو با احتیاط کیک رو گزاشت رو اوپن.
جونگکوک:خب، ببین تو کِشو ها وسایل تزیین کیک هست یا نه.
تهیونگ مطیعانه تند سر تکون داد و بعد از چند دقیقه گشتن چند تا چیز میز اورد و کنار کیک گزاشت.
تهیونگ:خب الان باید چیکار کنیم.
جونگکوک:امم اول باید خامه هارو روش پخش کنیم و بعدم تزیین.
تهیونگ سری تکون داد که جونگکوک خامه هایی رو که از قبل درست کرده بود رو با ارومی و دقت زیاد همینطور ماهرانه روی کیک و دور تا دورش رو پخش کرد.
بعد از چند دقیقه کیک رو کامل با روپوش خامه پر کرد و اون توت فرنگی و بلوبری هایی که از قبل تیکه تیکه کرده بودند و به لطف تهیونگ چیزی ازشون نمونده بود رو دور تا دور کیک گزاشت و کمی کاکائو رنده شده روش پاچید و پودر نارگیل هم بهش اضافه کردن و از اخر با خیلی سلیقه سس کاکائو رو دور کیک ریخت.
جونگکوک:تماام( لبخند)
عرقی که رو پیشونیش بخاطر تمرکز بود رو با دستای کشیدش پاک کرد و به تهیونگ متعجب خیره شد، از حالت قیافه مرد خنده ای کرد.
درسته، تهیونگ فکرشم نمیکرد پسر انقدر ماهر باشه تو پختن کیک و داشت با علاقه و دقت زیاد به پسر که کارشو میکرد نگاه میکرد.
جونگکوک که دید مرد هیچ تکونی نمیخوره و دهنش باز مونده اروم رفت روبه روش و ل.باشو که کمی از رده های ارد روشون مشخص بود رو روی ل.ب های باز مرد قرار داد و مک کوچولویی زد و ازش جدا شد.
جونگکوک:چیشده.
تهیونگ با بو.سه ی پسر به خودش اومد و عادی نگاهش کرد و با خونسردی و صداقت گفت.
تهیونگ:کارت عالیه.
جونگکوک:کدوم کار.( ابروهاش پریده بالا)
تهیونگ:کیک پختنت و دقتت تو تزیین حرف نداره.
جونگکوک اهانی زیر ل.ب گفت و با خنده ی خرگوشی و اون صورت اردیش گفت.
جونگکوک:ممنونم، همیشه سعی میکنم تو اشپزی یا هرچیز دیگه دقت داشته باشم و با عشق و علاقه اون کارو انجام بدم.
تهیونگ با جواب عالی که پسر داد لبخندی زد و موهاشو بهم ریخت.
تهیونگ:الحق که پسر خودمی.
جونگکوک:معلومه.
جونگکوک:خب بریم بخوریم.( لبخند)
تهیونگ:بریم ولی قبلش یک ابی به سرو صورتت بزن( خنده)
جونگکوک با به یاد اوردن هیکل اردیش لعنتی فرستاد و تند یه سمت شیر اب رفت و دستو صورتشو شست و کمی موهاشو با دستای خیسش تکوند تا کمی ارد محو بشه ولی لباساشو چیکار میکرد.
بیخیالی زیر ل.ب گفت و رفت دوتا بشقاب و دوتا چنگال برداشت همراه با یک چاقو و رفت سمت تهیونگ.
جونگکوک:کیک رو بردار بیا.
جونگکوک اروم رفت رو اوپن نشست و به کنارش اونور اوپن اشاره کرد تهیونگم بشینه.
تهیونگ کنارش رو اوپن نشست که جونگکوک یه بشقاب با تیکه ی بزرگی از کیک توش بود رو داد.
هردو شروع کردن به خوردن که تهیونگ با خوشحالی گفت.
تهیونگ:خیلی خوشمزست کوکی.
جونگکوک:اره خیلی خوب شده( لبخند)
کمی گذشت و جونگکوک پاهاشو هین خوردن تکون میداد.
جونگکوک:راستی اجوما کجاست.
تهیونگ:خب وقتی اونا رفتن منم به اجوما مرخصی دادم رفته پیش دخترش.
جونگکوک:اها.
به ثانیه نکشید که جونگکوک دوباره گفت.
جونگکوک:تهیونگی ما باهم یدونه عکسم نداریم گوشیت یا گوشیمو بیار یه عکس بگیریم.
تهیونگ خنده ای کرد و گوشیش رو از تو جیبش در اورد و وارد دوربین شد.
تهیونگ:خب اماده ای.
جونگکوک:نه صبر کن.
جونگکوک گفت و خودشو به ته چسبوند و لپشو رو لپ تهیونگ گزاشت و ل.باشو غنچه کرد و با لایک کردن دستش فهموند که امادس.
تهیونگ خنده ی ارومی کرد و لبخند زد و رو صفحه زد.
ژست های مختلف و بامزه ای میگرفتن. که تهیونگ گفت.
تهیونگ:نظرت چیه اینطوری عکس بگیریم که تو بیای روی پاهای من بشینی روبه روم و طوری که داریم همو میبو.سیم.
جونگکوک چشماش گرد شد و بعد از کمی فکر سری تکون داد.
اروم از رو اوپن اومد پایین و رو به روی تهیونگ ایستاد.
و اون دستاشو باز کرد به طرف تهیونگ که بغلش کنه.
تهیونگ خنده ی ارومی کرد و زیر بغل جونگکوک گرفت و اونو مثل بچه های دوساله بلند کرد و انداخت بغلش.
جونگکوک برای اینکه نیوفته پاهاشو دور کمرش قفل کرد و دستاشم دور گردنش.
جونگکوک:ن.نیوفتم.
تهیونگ جونگکوک رو گزاشت رو پاهاش و دستاشو رو کمرش گزاشت.
تهیونگ:نه نمیوفتی.
جونگکوک:خب بگیریم.
تهیونگ سری تکون داد و گوشی رو به گلدون تکیه داد و ل.باشو اهسته رو ل.بای کوک قرار داد و به چشمای گرد و خوشگلش نگاه کرد.
رو تایمر گزاشت و بعد از چند ثانیه صدای چیکس اومد، چند تا همینطوری عکس گرفتن که ناخواسته دستش رفت رو ویدیو و اونقدر که چشمای کوک توجهشو جلب کرده بود نفهمید گوشی داره فیلم میگیره.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟖
که یهو صدای [دینگ] اومد و معنی این صدا اینه که کیک به حد کافی پخته.
پس جونگکوک تند خودشو از تهیونگ جدا کرد و رفت سمت فر و های انگشتی رو دستش کرد و فر رو خاموش کردو با احتیاط کیک رو گزاشت رو اوپن.
جونگکوک:خب، ببین تو کِشو ها وسایل تزیین کیک هست یا نه.
تهیونگ مطیعانه تند سر تکون داد و بعد از چند دقیقه گشتن چند تا چیز میز اورد و کنار کیک گزاشت.
تهیونگ:خب الان باید چیکار کنیم.
جونگکوک:امم اول باید خامه هارو روش پخش کنیم و بعدم تزیین.
تهیونگ سری تکون داد که جونگکوک خامه هایی رو که از قبل درست کرده بود رو با ارومی و دقت زیاد همینطور ماهرانه روی کیک و دور تا دورش رو پخش کرد.
بعد از چند دقیقه کیک رو کامل با روپوش خامه پر کرد و اون توت فرنگی و بلوبری هایی که از قبل تیکه تیکه کرده بودند و به لطف تهیونگ چیزی ازشون نمونده بود رو دور تا دور کیک گزاشت و کمی کاکائو رنده شده روش پاچید و پودر نارگیل هم بهش اضافه کردن و از اخر با خیلی سلیقه سس کاکائو رو دور کیک ریخت.
جونگکوک:تماام( لبخند)
عرقی که رو پیشونیش بخاطر تمرکز بود رو با دستای کشیدش پاک کرد و به تهیونگ متعجب خیره شد، از حالت قیافه مرد خنده ای کرد.
درسته، تهیونگ فکرشم نمیکرد پسر انقدر ماهر باشه تو پختن کیک و داشت با علاقه و دقت زیاد به پسر که کارشو میکرد نگاه میکرد.
جونگکوک که دید مرد هیچ تکونی نمیخوره و دهنش باز مونده اروم رفت روبه روش و ل.باشو که کمی از رده های ارد روشون مشخص بود رو روی ل.ب های باز مرد قرار داد و مک کوچولویی زد و ازش جدا شد.
جونگکوک:چیشده.
تهیونگ با بو.سه ی پسر به خودش اومد و عادی نگاهش کرد و با خونسردی و صداقت گفت.
تهیونگ:کارت عالیه.
جونگکوک:کدوم کار.( ابروهاش پریده بالا)
تهیونگ:کیک پختنت و دقتت تو تزیین حرف نداره.
جونگکوک اهانی زیر ل.ب گفت و با خنده ی خرگوشی و اون صورت اردیش گفت.
جونگکوک:ممنونم، همیشه سعی میکنم تو اشپزی یا هرچیز دیگه دقت داشته باشم و با عشق و علاقه اون کارو انجام بدم.
تهیونگ با جواب عالی که پسر داد لبخندی زد و موهاشو بهم ریخت.
تهیونگ:الحق که پسر خودمی.
جونگکوک:معلومه.
جونگکوک:خب بریم بخوریم.( لبخند)
تهیونگ:بریم ولی قبلش یک ابی به سرو صورتت بزن( خنده)
جونگکوک با به یاد اوردن هیکل اردیش لعنتی فرستاد و تند یه سمت شیر اب رفت و دستو صورتشو شست و کمی موهاشو با دستای خیسش تکوند تا کمی ارد محو بشه ولی لباساشو چیکار میکرد.
بیخیالی زیر ل.ب گفت و رفت دوتا بشقاب و دوتا چنگال برداشت همراه با یک چاقو و رفت سمت تهیونگ.
جونگکوک:کیک رو بردار بیا.
جونگکوک اروم رفت رو اوپن نشست و به کنارش اونور اوپن اشاره کرد تهیونگم بشینه.
تهیونگ کنارش رو اوپن نشست که جونگکوک یه بشقاب با تیکه ی بزرگی از کیک توش بود رو داد.
هردو شروع کردن به خوردن که تهیونگ با خوشحالی گفت.
تهیونگ:خیلی خوشمزست کوکی.
جونگکوک:اره خیلی خوب شده( لبخند)
کمی گذشت و جونگکوک پاهاشو هین خوردن تکون میداد.
جونگکوک:راستی اجوما کجاست.
تهیونگ:خب وقتی اونا رفتن منم به اجوما مرخصی دادم رفته پیش دخترش.
جونگکوک:اها.
به ثانیه نکشید که جونگکوک دوباره گفت.
جونگکوک:تهیونگی ما باهم یدونه عکسم نداریم گوشیت یا گوشیمو بیار یه عکس بگیریم.
تهیونگ خنده ای کرد و گوشیش رو از تو جیبش در اورد و وارد دوربین شد.
تهیونگ:خب اماده ای.
جونگکوک:نه صبر کن.
جونگکوک گفت و خودشو به ته چسبوند و لپشو رو لپ تهیونگ گزاشت و ل.باشو غنچه کرد و با لایک کردن دستش فهموند که امادس.
تهیونگ خنده ی ارومی کرد و لبخند زد و رو صفحه زد.
ژست های مختلف و بامزه ای میگرفتن. که تهیونگ گفت.
تهیونگ:نظرت چیه اینطوری عکس بگیریم که تو بیای روی پاهای من بشینی روبه روم و طوری که داریم همو میبو.سیم.
جونگکوک چشماش گرد شد و بعد از کمی فکر سری تکون داد.
اروم از رو اوپن اومد پایین و رو به روی تهیونگ ایستاد.
و اون دستاشو باز کرد به طرف تهیونگ که بغلش کنه.
تهیونگ خنده ی ارومی کرد و زیر بغل جونگکوک گرفت و اونو مثل بچه های دوساله بلند کرد و انداخت بغلش.
جونگکوک برای اینکه نیوفته پاهاشو دور کمرش قفل کرد و دستاشم دور گردنش.
جونگکوک:ن.نیوفتم.
تهیونگ جونگکوک رو گزاشت رو پاهاش و دستاشو رو کمرش گزاشت.
تهیونگ:نه نمیوفتی.
جونگکوک:خب بگیریم.
تهیونگ سری تکون داد و گوشی رو به گلدون تکیه داد و ل.باشو اهسته رو ل.بای کوک قرار داد و به چشمای گرد و خوشگلش نگاه کرد.
رو تایمر گزاشت و بعد از چند ثانیه صدای چیکس اومد، چند تا همینطوری عکس گرفتن که ناخواسته دستش رفت رو ویدیو و اونقدر که چشمای کوک توجهشو جلب کرده بود نفهمید گوشی داره فیلم میگیره.
- ۱.۴k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط