بغضم به فریادم برس آرام ویران میشوم ...

بغضم به فریادم برس آرام ویران میشوم ...
در این سرای بی کسی هر روز نالان میشوم ..."

گفتم زمانی بگذرد دردم فروکش میکند ...
با هر ‌نسیم خاطره انگار طوفان میشوم ...."

کفر است بگویم ای خدا رسم خدایی این نبود ...
او زیر خاک سرد و من، زنده به گوران میشوم ..."

غربت ز هر دیوار و در صد حلقه بر در میزند ...
آخر شبی من بی خبر سر به بیابان میشوم ..."

تا کی کنم پنهان زخلق این گریه های تلخ را ...
هر شب شبیه ابرها پنهانی گریان میشوم ..."

آشوب میگیرد مرا وقتی کنارم نیستی ..
همچون سیه مویی ز باد هردم پریشان میشوم ..."

یاد تو در آغوش من آتش به جانم میزند ...
اشکم چه رقصی میکند وقتی که "باران" میشموم
دیدگاه ها (۲)

کاش تادیـــدن تو، این همه راه نبود فاصله از عطشِ ،دلم آگاه ن...

فقط امشب تویی که می فهمی آسمانم عجیب بارانیست گفته بودی غزل ...

ﺑﻐﻞ ﮐﻦ ﺑﺎﻟﺸــﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮕﺮﺩﺩﺑﻬﺎﺭ ِ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ...

خدا قسمت کند یک شب ؛ به هجران مبتلا گردی کمی با درد جان سوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط