یِه روز آرِزو کَردم زودتَر بُزرگ شم که کَفش هام پاشنه های

یِه روز آرِزو کَردم زودتَر بُزرگ شم که کَفش هام پاشنه هایِ بلند داشته باشِه و دیگه جورابایِ سفیدِ توردار و جوراب شلواریایِ عروسکی نپوشم
دلَم میخواست بزُرگ شَم تا دسَتم به کابینتِای بالای آشپزخانه برسه، بتونَم غَذا درُست کنَم و وقتی اَز خیابون رَد میشَم، مامانَم دستَمو نگیره
فِکر میکَردم بُزرگ میشَم و دُنیا سَرزمین کوچکیِه پُر از شادی و مَن موهامو بِه باد میدَم
رژلب میزَنم و عشقُ تجربه میکُنم
همون عِشقی کِه بینِ صفحه های رمانا و داستانا میچَرخید

حالا مَن بُزرگ شدَم
چَندتا کفشِ پاشنه بلَند دارَم
هَنوز کَمی دَستم به کابینتایِ بالای آشپزخونه نمیرسه اما یِه اجاق گاز واسه خودَم دارم
حالا مَن با دست سنگ مزارِ مامانَمو میشورَم و اشک هامو به باد میدَم
من عشقُ تجربه کردَم، همونجوری که خیانت، دروغ و زَخمُ تجربه کردَم
حالا میدونَم دنیا سرزمینِ بی انتهاییِه، پُر از آدمایِ عجیب

و بُزرگ شدن بَدترین آرزویِ همه زندگیم بود که برخَلاف همه یِ آرزوهام به دستِش آوردم! (:
دیدگاه ها (۲)

سقوط درخشان یک دیوانهپارا ۱۹ *مروادید*چند ساعت بعد .داداشی ....

Custom bride part : ۱۵

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

پارت ۱۱

part : 41chapter : 2نه بابا ! عصبی بشی چیکار میکنی ؟قاشق رو ...

زیبای کوچک فریبکار

آوای شبپارت ۱۰ویو نویسنده مشخصات لباس انیا : لباس سفید تا با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط