امید و ابتکار را از نجاری آموختم

امید و ابتکار را از نجاری آموختم

که مغازه اش آتش گرفت ...

و بدون اینکه از خدا شاکی باشد

در همان مکان

ذغال فروشی دایر کرد ...
🦋🍂
دیدگاه ها (۰)

♥️ℒℴνℯ♥️این نبض قلب خسته‌ام به تو بستگی داره 😍😘♥️

یه سری از آدماتو زندگی هممون با بقیه فرق دارن:)

خداوند قادرترینکارگردانیست که بارسیدن سپیده دم میگوید نورصدا...

تقدیم نگاه مهربونتون😍😍

ذغال های خاموش را ڪنار ذغال روشن می گذارند تا روشن شود ،هم...

پارت²³دامیان:منم میام آنیا:خب بریم آنیا و دامیان رفتن تو قاب...

Chapter:1Part:62پشت در آروم سر خورد و رو زمین نشست.خیلی حالش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط