#تهران

#تهران
تهران‌ چقدر حسود بود جانم !
تمام قدم زدن های ما در خیابان ولیعصر یادش بود ،
دید که دست هم را گرفته ایم ، میدانست چند بار نگاهمان در هم گره خورد و گره کورش جز با خجالت تو وا نشد ،
شنید چند بار دوست دارم هایم لب های تورا به خنده باز کرد !
با این حال باز هم چشم دیدنمان را نداشت !
یادت هست چند بار گفتم اینگونه !بی پروا !
اِنقدر دلبرانه نخند ؟
گفتم سرخی لب هایت را از من میگیرند !دیدی جانا؟
حتی اِسپند هایی هم که سفارش کرده بودم دود کنی، آن تخم مرغی که قرار شد وسط کوچه بترکانی و بر هرچه حسود است لعنت بفرستی افاقه نکرد !
چشمی نبود که ببیند منو تو چقدر به هم می آمدیم ...
تهران چشم نداشت ‌،
اصلا همین بخل و حسد اورا آلوده کرد ! بیهوده دود ماشین های بیچاره را بهانه کردند!
ما چقدر بهم می آمدیم و این شهر سیاه چقدر حسود بود !
هر کجا هستی دعایی زیر لب نجوا کن ، شاید تهران دستش را از سرما بردارد !
خدا را چه دیدی!
دیدگاه ها (۶)

#تهرانمیان این همه شهرمن "دربند" تو ام !با حسرت یک دل سیر "آ...

#عاشقانه‍ 🌸 🍃 ️ دل نوشتهلامذهب دلبری کردن را از بَر بود؛میدا...

#عاشقانهگمان میکنم سالها بعد در زمستانی سرد کنار شومینه نشست...

#دلنوشتهمیدونم دوسم داره ومیدونه دوسش دارماینم میدونیم که نم...

شرابی از جنس نفرت

Novel panleo ♡ #part⁵⁸ ♡『 paniz 』با رفتن اش لباسام رو پوشیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط