آمده بود که باهر نفسش ویران کند خرابه دلِ خراب مارا، آمده

آمده بود که باهر نفسش ویران کند خرابه دلِ خراب مارا، آمده بودتا زندگانیِ دلِ مرده ما شودُ بمیراند و زنده کند،در نبودن هایش در بودن هایش..
او آمده بود بماند ، او آمده بود هیچوقت نرود از خاطرِ خاطره ها،از خاطر زخم ها از یاد ها از یادِ قلب ها در نبودن هایش در بودن هایش.
منی برای ماندن های او در خاطره خاطره هایم مانده بود در نبودن هایش مانده بود ، در بودن هایش مانده بود.
انگار شده بود ماندگارِ دلِ مانده به راهش.



10:58


🌿🌝mohy











پ‌ن: این مدتا انقدری کار جا دادم تو ثانیه به ثانیه روزام که حس میکنم کل تابستونو نتونستم دو دقیقه استراحت کنم☕
فعال کی بودم من😂؟


گفتم دلتون برا غرغرام تنگ شده برگردم🌿
دیدگاه ها (۳۹)

-چرا شکستیش؟+چون چیزِ دیگه ای دم دستم نبود..-میتونستی قلبشو ...

آینه که به تصویر میکشید جنسِ غمش را ،دیگر لبها سخن نمی‌گفتند...

سبز باشُ،ریشه بزن در خاکِ خاکستریِ جسم به آتش کشیده شده ات!و...

بدتر از شکنجه بود ، حس کردنِ حسِ غریبه‌شدنش در حوالیِ روزهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط