گفتی که تو دیوانه و مجنون خویی

گفتی که تو دیوانه و مجنون خویی
دیوانه توئی که عقل از من جویی

گفتی که چه بی‌شرم و چه آهن رویی
آیینه کند همیشه آهن رویی

“مولانا”
دیدگاه ها (۱)

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

⁨نبودی لایق عشقم، مصمم زندگی کردم به پایت سوختم؟ اما نه! من ...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

تو چرا جملہ نبات و شڪریتو چرا دلبر و شیرین نظریتو چرا همچو گ...

تو جان بودی، جهان بودی، تمام داستان بودیپناه قلب های خسته از...

کجا ....همه چیز از آنجا شروع شد ...

Attar-050525

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:1اگر داستان طوری پیش برود که هر نفر در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط