تو در آیینه پیدا شو، تو را دیدن فقط با من

تو در آیینه پیدا شو، تو را دیدن فقط با من
تو لب تر کن همین؛ چون ابر باریدن فقط با من
من آن آرایشگرم شاید، شهید شانه و قیچی
تو ابرو را بیاور، مو به مو چیدن فقط با من
تو در جای خودت می ایستی، وقتی که می گویم
تو خورشید منی، دور تو گردیدن فقط با من
دوباره نوجوانم، در سرم سوداست، یعنی که
تو را از لای درها، دزدکی دیدن فقط با من
مرا باید ببیند چشم نامحرم فقط با تو
تو را باید ببیند حین خندیدن، فقط با من
دیدگاه ها (۱۲)

قسم به آنکه تو را آفرید در بارانهنوز منتظرم مثل بید در باران...

رازداری کن و از من گله در جمع مکنباز بازیچه مشو، بارِ سفر جم...

شعر دارد با من دیوانه بازی میکندنیمه شب ها تا سحر تصویرسازی ...

عوض اینکه بپرسند کمی حالم راتا رسیدند، بریدند پر و بالم راسی...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

تو در آیینه پیدا شو، تو را دیدن فقط با منتو لب تر کن همین؛ چ...

دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد این گل خشکیده دیگر ارزش ...

مأموریت پاییز تمام شد و اینک زمستان...

دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارداین گل خشکیده دیگر ارزش چ...

دیگر این ابر بهاری ، جان باریدن ندارداین گل خشکیده دیگر ، ار...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم : این خطاب اختصاص به حضر...

زهرا مامان بیا صمیمی باشیم مثل دو تا دوست قدیمی باشیم

زهرا مامان بیا صمیمی باشیممثل دو تا دوست قدیمی باشیم بیا با ...

زهرا مامان بیا صمیمی باشیم --- مثل دو تا دوست قدیمی باشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط