*پشت دریاها*
*پشت دریاها*
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دورخواهم شدازاین خاک غریب
که درآن هیچ کسی نیست که دربیشه ی عشق
قهرمانان رابیدارکند
قایق ازتورتهی
ودل ازارزوی مروارید
هم چنان خواهم راند
نه به ابی هادل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سرازآب به درمی آرند
ودرآن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانندفسون ازسرگیسوهاشان
هم چنان خواهم راند
پشت دریاهاشهری است
که درآن پنجره هاروبه تجلی بازاست
بام هاجای کبوترهایی است
که به فواره ی هوش بشری می نگرند
دست هرکودک ده ساله ی شهر-شاخه ی معرفتی است
مردم شهربه یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله،به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تورامی شنود
وصدای پرمرغان اساطیرمی آیددرباد
پشت دریاهاشهری است
که درآن وسعت خورشیدبه اندازه ی چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث اب وخرد وروشنی اند
پشت دریاهاشهری است
قایقی بایدساخت....
/سهراب سپهری/
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دورخواهم شدازاین خاک غریب
که درآن هیچ کسی نیست که دربیشه ی عشق
قهرمانان رابیدارکند
قایق ازتورتهی
ودل ازارزوی مروارید
هم چنان خواهم راند
نه به ابی هادل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سرازآب به درمی آرند
ودرآن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانندفسون ازسرگیسوهاشان
هم چنان خواهم راند
پشت دریاهاشهری است
که درآن پنجره هاروبه تجلی بازاست
بام هاجای کبوترهایی است
که به فواره ی هوش بشری می نگرند
دست هرکودک ده ساله ی شهر-شاخه ی معرفتی است
مردم شهربه یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله،به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تورامی شنود
وصدای پرمرغان اساطیرمی آیددرباد
پشت دریاهاشهری است
که درآن وسعت خورشیدبه اندازه ی چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث اب وخرد وروشنی اند
پشت دریاهاشهری است
قایقی بایدساخت....
/سهراب سپهری/
- ۱.۵k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط