||•••🌼

||•••🌼

ـ ـ ـ ــہـ۸ــہـ(✨🥀)ـہـ۸ــہــ ـ ـ ـ

پیشونے بندها رو با دقت زیر و رو میڪرد...
پرسیدم: "دنبال چےمیگردی؟"
گفت: سربند یا "زهرا"💚
گفتم: "چه فرقےداره؟
یکیشو بردار ببند دیگه"
گفت:
"نه...آخه من مادر ندارم"💔

ـ ـ ـ ــہـ۸ــہـ(✨🥀)ـہـ۸ــہــ ـ ـ ـ


🤍⃟⃢🕊 #چریکی
دیدگاه ها (۱)

چندپارتی جونگ کوک

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

پارت پنجاهم | «من دیگه نمیام!»پارک لاراساعت از یک و نیم شب گ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۱ — یه مهمون جدیدصدای زنگ در دوباره بلن...

پارت ۳#پشت غرورتقشنگای من با لایک کامنت هاتون رمان رو قشنگتر...

همسایه طبقه بالاپارت ۴ عصر وقتی از خرید برگشتم، جلوی ساختمان...

پارت هفتم | دیدار دوبارهپارک لاراـ لارااااا!تو خواب نازم بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط