شاید امشب مثل هر شب باز، سازم بشکند

شاید امشب مثل هر شب باز، سازم بشکند
من که می‌سازم , ولی تا کی بسازم بشکند؟
ذوق من در گریه‌ی دیوانگی گل می‌کند
می‌شود گاهی دل زنجیربازم بشکند؟
آسمانی کن چراغ جادوی خورشید را
تا طلسم شوم شب‌های درازم بشکند...
آن قدر خشک است دین من که هنگام رکوع
شاید از ده جا تَن تُرد نمازم بشکند....
روز مرگم می‌رود خط سیاهی تا خدا
در میان راه اگر صندوق رازم بشکند....
در همین تَنگ‌آشیان خود بمیرم بهتر است
من که می‌ترسم سر پَرهای نازم بشکند..!!!
دیدگاه ها (۴۲)

مثل شیری پیر که جان دادنش دیدن نداشتحال من بی تو مشخص بود، پ...

غزل غزل سرِ چشمِ تو کار خواهم کردستاره از شبِ چشمت شکار خواه...

نقشه جغرافیای عشق را گم کرده ام شک به آدم شک به حوا شک به گن...

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه ات آباد کاین ویرانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط