Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۵۸
لحظه ای درب بزرگ میله ای عمارت باز شد که باعث تعجب همه شد
دیگه قرار نبود کسی بیاد اما ون مشکی شیک با شیشه های دودی
وارده عمارت شد و کمی دورتر از بقیه ایستاد حال چشم همه به آن ون بود
هویون دورتر ایستاده بود سعی در نگاه کردن آن ون مرموز بود اما
این مهمانان لعنتی سد راهش بودن، دیری نگذشت که درب ون باز شد
کفش های واکس زده مرد جذابی نمایان شد
هویون سعی در دیدنش بود اما کله های به گندگی جلوی دیدش رو گرفته بود، آتیشی در قلبش روشن بود
جلوتر رفت تا اون فرد رو ببینه با هول دادن مردم جلوش دقیقاً جلوش ایستاد زیر لبی با خودش تکرار کرد : لعنت بهتون
دوباره برگشت سمته درب سالن و همانجا دور تکیه به دیوار ایستاد
تا اینکه مرد مو طلایی از ون پیاده شد کت شلوار مشکی رنگ مردانه اش موهای زرد طلاییاش چشم های خاکستری خاموشش لب های غنچه ای رنگ دارش، خودش بود اون پارک جیمین خوشتیپ بود
جیمین عینک هایش را از روی چشم هایش برداشت و توی جیبش گذاشت
روبه به بقیه با پوزخند جدی نجوا کرد : مهمون ناخواسته نمیخواهید
لحظه ای با شنیدن صدای عشق بچه گی هایش تند پلک زد و تکیه اش را از دیوار گرفت
به جلو نگاه کرد خدمتکارای عمارت یکی پس از دیگری خوشحال بودن برای اومدن جیمین ولی هویون نمیتونست اومدنشو باور کنه
تا تند کرد و عمارتو دور زد
جونگ کوک سمتش آمد و بهت زده پلک زد : باورم نمیشه خودتی
جیمین یه ابروشو بالا انداخت و گفت : چطور نشناختی گرچه طبیعیه
جونگ کوک تلخندی زد و پسر عموشو توی بغلش گرفت به شدت دلتنگش بود تا اینکه جیمین هم سرد بغلش کرد و از فاصله گرفت
همراه جونگ کوک به طرفه مادرش پارک نایون رفت
با اخم روی پیشونیش و چشم های جدی خاموشش زل زد بهش : بلاخره کسی که میخواستی شدم بانو نایون
نایون دست به سینه شد و گفت : شدی فردی که باید بشی یعنی صاحب عمارت
جیمین کمی خم شد تا اینکه بانو نایون پیشونی پسرش رو بوسید
آری خودشو پرت کرد توی آغوش جیمین و بغلش کرد : وایییی خیلی خوشحال شدم که اومدی
جیمین بدون بغل کردنش دست تو جیب ایستاده جدی لب زد : آره خوش اومدم
لحظه ای درب بزرگ میله ای عمارت باز شد که باعث تعجب همه شد
دیگه قرار نبود کسی بیاد اما ون مشکی شیک با شیشه های دودی
وارده عمارت شد و کمی دورتر از بقیه ایستاد حال چشم همه به آن ون بود
هویون دورتر ایستاده بود سعی در نگاه کردن آن ون مرموز بود اما
این مهمانان لعنتی سد راهش بودن، دیری نگذشت که درب ون باز شد
کفش های واکس زده مرد جذابی نمایان شد
هویون سعی در دیدنش بود اما کله های به گندگی جلوی دیدش رو گرفته بود، آتیشی در قلبش روشن بود
جلوتر رفت تا اون فرد رو ببینه با هول دادن مردم جلوش دقیقاً جلوش ایستاد زیر لبی با خودش تکرار کرد : لعنت بهتون
دوباره برگشت سمته درب سالن و همانجا دور تکیه به دیوار ایستاد
تا اینکه مرد مو طلایی از ون پیاده شد کت شلوار مشکی رنگ مردانه اش موهای زرد طلاییاش چشم های خاکستری خاموشش لب های غنچه ای رنگ دارش، خودش بود اون پارک جیمین خوشتیپ بود
جیمین عینک هایش را از روی چشم هایش برداشت و توی جیبش گذاشت
روبه به بقیه با پوزخند جدی نجوا کرد : مهمون ناخواسته نمیخواهید
لحظه ای با شنیدن صدای عشق بچه گی هایش تند پلک زد و تکیه اش را از دیوار گرفت
به جلو نگاه کرد خدمتکارای عمارت یکی پس از دیگری خوشحال بودن برای اومدن جیمین ولی هویون نمیتونست اومدنشو باور کنه
تا تند کرد و عمارتو دور زد
جونگ کوک سمتش آمد و بهت زده پلک زد : باورم نمیشه خودتی
جیمین یه ابروشو بالا انداخت و گفت : چطور نشناختی گرچه طبیعیه
جونگ کوک تلخندی زد و پسر عموشو توی بغلش گرفت به شدت دلتنگش بود تا اینکه جیمین هم سرد بغلش کرد و از فاصله گرفت
همراه جونگ کوک به طرفه مادرش پارک نایون رفت
با اخم روی پیشونیش و چشم های جدی خاموشش زل زد بهش : بلاخره کسی که میخواستی شدم بانو نایون
نایون دست به سینه شد و گفت : شدی فردی که باید بشی یعنی صاحب عمارت
جیمین کمی خم شد تا اینکه بانو نایون پیشونی پسرش رو بوسید
آری خودشو پرت کرد توی آغوش جیمین و بغلش کرد : وایییی خیلی خوشحال شدم که اومدی
جیمین بدون بغل کردنش دست تو جیب ایستاده جدی لب زد : آره خوش اومدم
- ۳.۱k
- ۰۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط