୨୧ ─────────────── ୨୧
୨୧ ─────────────── ୨୧
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗 🫧🎀
𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو اینو یادت مونده بود؟» 𓂃 ࣪˖ ִֶָ
୨୧ ─────────────── ୨୧
صبح، لیلی وقتی وارد شرکت شد، روی میزش یک بستهی کوچک دید.
روی بسته نوشته بود:
«برای خانم کارگردان 🎬»
لیلی بسته رو برداشت و با تعجب گفت:
— باز چی کار کرده؟
بسته رو باز کرد.
داخلش یک دفترچهی کوچک بود؛ جلد سفید با طرحهای آبی و صورتی.
لیلی لبخند زد.
همون لحظه جنگکوک از کنار میز رد شد.
— خوشت اومد؟
لیلی سریع برگشت.
— تو خریدیش؟
— آره.
— چرا؟
جنگکوک به دفترچه اشاره کرد.
— چون دفعهی قبل گفتی همیشه ایدههات رو روی کاغذهای مختلف مینویسی و بعد گمشون میکنی.
لیلی ماتش برد.
— تو اینو یادت مونده بود؟
جنگکوک شونه بالا انداخت.
— چیز مهمی نبود.
— برای من مهم بود.
جنگکوک لبخند زد.
— پس خوبه که یادم مونده.
لیلی دفترچه رو به سینهاش چسبوند.
— ممنون.
— خواهش میکنم.
بعد کمی مکث کرد.
— صفحهی اولش رو باز کن.
لیلی دفترچه رو باز کرد.
روی صفحهی اول با خط خودش نوشته بود:
«برای ایدههایی که نباید گم بشن.»
لیلی لبخندش عمیقتر شد.
— تو خودت نوشتی؟
— آره.
— خطت قشنگه.
— میدونم.
لیلی خندید.
— دوباره پررو شدی.
— تو تعریف کردی!
𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽 𓂃 ࣪˖ ִֶָ
ظهر، لیلی مشغول کار بود که جنگکوک پیام داد.
Jungkook:
«دفترچه رو برداشتی؟»
Lili:
«آره 😂»
Jungkook:
«خوبه.»
Lili:
«چرا؟»
چند ثانیه بعد:
Jungkook:
«چون میخوام یه چیزی توش بنویسم.»
لیلی ابرو بالا انداخت.
Lili:
«چی؟»
Jungkook:
«بعداً.»
Lili:
«باز شروع کردی! 😑»
Jungkook:
«این بار واقعاً چیز خوبیه.»
لیلی گوشی رو کنار گذاشت.
— این پسر چرا همیشه باید آدمو کنجکاو کنه؟
𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🫧 𓂃 ࣪˖ ִֶָ
عصر، جنگکوک دفترچه رو از روی میز برداشت.
— بده من.
— چرا؟
— گفتم یه چیزی میخوام بنویسم.
لیلی دفترچه رو بهش داد.
جنگکوک چند ثانیه چیزی نوشت و دفترچه رو بست.
— تموم شد.
لیلی سریع گرفتش.
— چی نوشتی؟
— گفتم بعداً بخون.
— الان میخوام!
— نه.
— جنگکوک!
— لیلی!
هر دو خندیدن.
بالاخره جنگکوک گفت:
— امشب بخون.
— چرا امشب؟
— چون اون موقع دیگه سر کار نیستیم.
لیلی با تعجب نگاهش کرد.
— یعنی چی؟
جنگکوک فقط لبخند زد.
— خودت میفهمی.
و قبل از اینکه لیلی چیزی بپرسه، از اتاق بیرون رفت.
لیلی دفترچه رو محکم توی دستش گرفت.
برای اولین بار، چیزی که جنگکوک نوشته بود، بیشتر از هر هدیهای برایش مهم شده بود.
୨୧ ─────────────── ୨୧
𓆩♡𓆪 𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐏𝐚𝒓𝒕 𝟏𝟗
୨୧ ─────────────── ୨୧
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗 🫧🎀
𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو اینو یادت مونده بود؟» 𓂃 ࣪˖ ִֶָ
୨୧ ─────────────── ୨୧
صبح، لیلی وقتی وارد شرکت شد، روی میزش یک بستهی کوچک دید.
روی بسته نوشته بود:
«برای خانم کارگردان 🎬»
لیلی بسته رو برداشت و با تعجب گفت:
— باز چی کار کرده؟
بسته رو باز کرد.
داخلش یک دفترچهی کوچک بود؛ جلد سفید با طرحهای آبی و صورتی.
لیلی لبخند زد.
همون لحظه جنگکوک از کنار میز رد شد.
— خوشت اومد؟
لیلی سریع برگشت.
— تو خریدیش؟
— آره.
— چرا؟
جنگکوک به دفترچه اشاره کرد.
— چون دفعهی قبل گفتی همیشه ایدههات رو روی کاغذهای مختلف مینویسی و بعد گمشون میکنی.
لیلی ماتش برد.
— تو اینو یادت مونده بود؟
جنگکوک شونه بالا انداخت.
— چیز مهمی نبود.
— برای من مهم بود.
جنگکوک لبخند زد.
— پس خوبه که یادم مونده.
لیلی دفترچه رو به سینهاش چسبوند.
— ممنون.
— خواهش میکنم.
بعد کمی مکث کرد.
— صفحهی اولش رو باز کن.
لیلی دفترچه رو باز کرد.
روی صفحهی اول با خط خودش نوشته بود:
«برای ایدههایی که نباید گم بشن.»
لیلی لبخندش عمیقتر شد.
— تو خودت نوشتی؟
— آره.
— خطت قشنگه.
— میدونم.
لیلی خندید.
— دوباره پررو شدی.
— تو تعریف کردی!
𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽 𓂃 ࣪˖ ִֶָ
ظهر، لیلی مشغول کار بود که جنگکوک پیام داد.
Jungkook:
«دفترچه رو برداشتی؟»
Lili:
«آره 😂»
Jungkook:
«خوبه.»
Lili:
«چرا؟»
چند ثانیه بعد:
Jungkook:
«چون میخوام یه چیزی توش بنویسم.»
لیلی ابرو بالا انداخت.
Lili:
«چی؟»
Jungkook:
«بعداً.»
Lili:
«باز شروع کردی! 😑»
Jungkook:
«این بار واقعاً چیز خوبیه.»
لیلی گوشی رو کنار گذاشت.
— این پسر چرا همیشه باید آدمو کنجکاو کنه؟
𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🫧 𓂃 ࣪˖ ִֶָ
عصر، جنگکوک دفترچه رو از روی میز برداشت.
— بده من.
— چرا؟
— گفتم یه چیزی میخوام بنویسم.
لیلی دفترچه رو بهش داد.
جنگکوک چند ثانیه چیزی نوشت و دفترچه رو بست.
— تموم شد.
لیلی سریع گرفتش.
— چی نوشتی؟
— گفتم بعداً بخون.
— الان میخوام!
— نه.
— جنگکوک!
— لیلی!
هر دو خندیدن.
بالاخره جنگکوک گفت:
— امشب بخون.
— چرا امشب؟
— چون اون موقع دیگه سر کار نیستیم.
لیلی با تعجب نگاهش کرد.
— یعنی چی؟
جنگکوک فقط لبخند زد.
— خودت میفهمی.
و قبل از اینکه لیلی چیزی بپرسه، از اتاق بیرون رفت.
لیلی دفترچه رو محکم توی دستش گرفت.
برای اولین بار، چیزی که جنگکوک نوشته بود، بیشتر از هر هدیهای برایش مهم شده بود.
୨୧ ─────────────── ୨୧
𓆩♡𓆪 𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐏𝐚𝒓𝒕 𝟏𝟗
୨୧ ─────────────── ୨୧
- ۱۰.۰k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط