یک حسرت

یک حسرت
فاصله ای در پشت دیوار
امتداد یک پنجره
یک زندگی
که هنوز نفس می کشد
ودستی که با پیوند
احیا میگردد
یک زندگی
جوانیه ویران شده
نوستالوژی انتظار
و خیالی که
هنوز امید دارد
یک ذهن پر هیاهو
پشت خلوت یک رویا
دلهره ئ آمدن تو
و مستی زود هنگام چشمانم،
تباه می شود
روزهای بوسه های بارانی
یک پنجره
یک دیوار
قطره های  دلبری باران
بر تن داغ من
چشم های بستهء تنهایی
بر سر شوربختیه زندگی
سایه های یک خدا
لب بوم آزادی
وهراس من
برای تکرار فاصله های مخرب
دست من
در میان قاب پنجره
و نگاه تو
در پستوی دلتنگی
نابرابری اعتدال بوسه
قاب را بشکن
اینجا دلم عجیب سنگین شده...!
دیدگاه ها (۱۲)

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

یک سال با اژدها

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

یک حسرت فاصله ای در پشت دیوار امتداد یک پنجره یک زندگی که هن...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

سایه‌ی سیاه، چقدر از هم دورمان کرده این‌روزها و چقدر فهمیده‌...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹⁰⁵تهیونگ:کِن..کی بود؟میا اه کلافه ای کشید..کمی از ته ف...

غروب و باد خفیف و دو تکه ابر کبودهوا برای خداحافظی مساعد بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط