یڪ

یڪ
نفـــر نے
مے‌زنـــد در
معبــــد تنهایے‌ام
یڪ نفر گم مے‌شود
در خنده‌ے شیـــــداییےام
رۅے
مۅهایم
هزاراڹ یاس
آبے رستہ اسټ
بعد ازیڹ مڹ هستم
وافسانہ‌ے رســـــوایے‌ام
دیدگاه ها (۱)

تمام زِندگیــــــَم قُــربانــے عَشقـــے شُد کـه بےهیـــــــ...

انسانهاے ناپختههمیشه میخواهندکه در مشاجرات پیروز شوند...حتے ...

بیدار شددخترِ کولےِ باغچهدر گلدانِ ذهنِ منوقتے پسرکِ خیالاتم...

به محض اینکه احساس کردین غرورتون بازیچه کسے شده، کوله بار آر...

پارت ۵۵ رومان _ سناریو _ پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط