کاترینا نمی بینی خوابیدم عصبی خوابآلود
𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²¹
کاترینا : نمی بینی خوابیدم ؟ ( عصبی ، خوابآلود )
تهیونگ : منم بخاطر اینکه خوابیدی این کارو کردم ( خنده شیطانی )
کاترینا : ایششششش
خوابم میاد برو بیرون
رومو برگردوندم اونور
تهیونگ : نمی خوام
سر انگشتش رو آروم گذاشت رو پهلوم که مثل قورباغه از جام پریدم
با چشمایی که خون ازش می بارید بهش نگاه کردم
اونم داشت از خنده پاره می شد
از رو تخت اومدم پایین
اونم از جاش بلند شد و فرار کرد
منم افتادم دنبالش
داشت با سرعت نور فرار می کرد
منم نباید دست کم بیارم
سرعتمو زیاد کردم
از پله ها اومدم پایین
همین که آخرین پله رو طی کردم
پریدم رو کولش ......
سریع پاهامو دور کمرش و دستامو دور گردنش حلقه کردم که یه وقت شهید نشم
خوبه خوبه .....
که زود تونست تعادلشو حفظ کنه و دوتامون فلج نشدیم
همونجوری منو تا هال برد ......
جنا و مامانم رو کاناپه نشسته بودن
کاترینا : بزارم زمین
تهیونگ : نمی خوام
کاترینا : بزارم زمین ( یکم داد )
تهیونگ : نه ( خنده شیطانی )
یکم تقلا کردم که بیام پایین ولی محکم گرفتتم
یکی زدم تو سرش
تهیونگ : آخ سرم
زورشو کم کرد منم از این فرصت استفاده کردمو اومدم پایین
سریع رفتم رو کاناپه نشستم تا منو با کاغذ یکی نکرده 😊
بهم زل زده بود
منم به چپم گرفته بودمش
بهش نگاه نمی کردم اما می تونستم نگاهشو حس کنم
تهیونگ : فکر نکن الان تموم شده انتقاممو ازت می گیرم
کاترینا : به چپم !
به طرفم اومد که بزنتم .......
خدمتکار : شام آماده هستن
مشتشو پایین آورد
منم یه چشم غره ای براش رفتم
و به طرف میز غذا خوری فرار کردم
سریع رو صندلی نشستم
مامان ، جنا و تهیونگ اومدن
اما یه صندلی خالی بود
کاترینا : پدر بزرگ کجاست ؟
ادامه دارد...
#مال_من
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²¹
کاترینا : نمی بینی خوابیدم ؟ ( عصبی ، خوابآلود )
تهیونگ : منم بخاطر اینکه خوابیدی این کارو کردم ( خنده شیطانی )
کاترینا : ایششششش
خوابم میاد برو بیرون
رومو برگردوندم اونور
تهیونگ : نمی خوام
سر انگشتش رو آروم گذاشت رو پهلوم که مثل قورباغه از جام پریدم
با چشمایی که خون ازش می بارید بهش نگاه کردم
اونم داشت از خنده پاره می شد
از رو تخت اومدم پایین
اونم از جاش بلند شد و فرار کرد
منم افتادم دنبالش
داشت با سرعت نور فرار می کرد
منم نباید دست کم بیارم
سرعتمو زیاد کردم
از پله ها اومدم پایین
همین که آخرین پله رو طی کردم
پریدم رو کولش ......
سریع پاهامو دور کمرش و دستامو دور گردنش حلقه کردم که یه وقت شهید نشم
خوبه خوبه .....
که زود تونست تعادلشو حفظ کنه و دوتامون فلج نشدیم
همونجوری منو تا هال برد ......
جنا و مامانم رو کاناپه نشسته بودن
کاترینا : بزارم زمین
تهیونگ : نمی خوام
کاترینا : بزارم زمین ( یکم داد )
تهیونگ : نه ( خنده شیطانی )
یکم تقلا کردم که بیام پایین ولی محکم گرفتتم
یکی زدم تو سرش
تهیونگ : آخ سرم
زورشو کم کرد منم از این فرصت استفاده کردمو اومدم پایین
سریع رفتم رو کاناپه نشستم تا منو با کاغذ یکی نکرده 😊
بهم زل زده بود
منم به چپم گرفته بودمش
بهش نگاه نمی کردم اما می تونستم نگاهشو حس کنم
تهیونگ : فکر نکن الان تموم شده انتقاممو ازت می گیرم
کاترینا : به چپم !
به طرفم اومد که بزنتم .......
خدمتکار : شام آماده هستن
مشتشو پایین آورد
منم یه چشم غره ای براش رفتم
و به طرف میز غذا خوری فرار کردم
سریع رو صندلی نشستم
مامان ، جنا و تهیونگ اومدن
اما یه صندلی خالی بود
کاترینا : پدر بزرگ کجاست ؟
ادامه دارد...
#مال_من
- ۶۱۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط