(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 99 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 99 ⁠`⁠ლ⁠


بدون در زدن وارده حمومی که جیمین توش بود شد جیمین درحالی که فقط یه باکسر به تن داشت داخل وا پر از آب بود با نگاه کردن به آن تعجب کرد دختره بدونه حرفی سمته وان رفت پلیور پشمی اش را در آورد و همانجا انداخت حال با یه شلوارک به شدت کوتاه مشکی و سوتین مشکی به داخل وان رفت پشته جیمین تویه وان نشست از شونه هایش گرفت و کمی به خودش نزدیکش کرد جیمین که حال آب از موهای مشکی اش رها بودن و از سینه به پایین پاها کف و آب وان بود هیچ سخنی نمی‌زد چی می‌تونست بگه ات شامپویی خوشبوی را برداشت و در کف دستش ریخت بلافاصله آن شامپو را روی موهای نرم عشقش مالید به آرامی شروع به شستن موهای عشقش کرد جیمین کمی به طرفه سینه های عشقش خم شد و سرش را رویه ترقوه های لخت دختره گذاشت اون که از این همه احساس نزدیکی کمی خجالت می‌کشید اما باز هم به کارش ادامه داد...
دمای بدن جیمین پایین آمده بود بعد از فهمیدن این موضوع آبی به موهای پر از کف جیمین زد به آرامی موهای مشکی نرم اش را آب کشی کرد، دست هایش را رویه لبه وان گذاشت و بلند شد از وان بیرون آمد بدونه اینکه بهش نگاهی بندازه نجوا کرد ات : بقیه شو دیگه خودت میتونی انجام بدی
موهای که از پشته سر بسته شده بودن را باز کرد که به خاطر رطوبت حمام
نمدار شده بودن به طرفه دوش رفت که توسط دیوار های کدر و شیشه ای از وان جدا شده بود
بلافاصله لباس هایش را در آورد و انداخت تو سبدی که همانجا قرار داشت جیمین بدون گرفتن نگاهش به شیشه ای که حال از آب گرم و فضای حمام بخاری شده بود خیره شده بود چقدر اندام این دختر از نظر جیمین زیبا و خوشگل بود اندام ظریف پوست سفید شفاف هیچ جوره نمی‌تونست ازش چشم برداره تا اینکه دختره با حوله تن پوش از آن مکان شیشه ای بیرون آمد بدون حرفی یا نگاه کردنی از حمام بیرون رفت جیمین که تویه وان مونده بود با درموندگی پلک هایش را رو هم گذاشت اما با آمدن دوباره عشقش داخل حمام سریع چشم هایش را باز کرد ات با شلوار سیاه گشاد جیمین و تی‌شرت سفید اش که به تن کرده بود با سه دست لباس وارده حمام شد لباس را رویه جا آویزوی گذاشت با اینکه ازش دلخور بود اما وقتی اتفاقی برایش می افتاد در برابرش خیلی ضعف داشت دلش نرم میشد ات : از وان اومدی بیرون موهاتو خشک کن یه تب بری هم بخور تا بیشتر روت فشار نیاره
حرف هایش را به آرامی بیان کرد و جیمین را آنجا تنها گذاشته با هزاران فکرها در سرش از ساختمان خارج شد چند قدمی برداشت اما با دیدن پیر زنی که موهای سرش سفید، کارتن بزرگی که مطمئن چیز های سنگینی پاهاش قرارداشتن به دست گرفته بود اون پیر زن اون رو یاده مادربزرگ اش انداخت حال اون که به روستا رفته بود خیلی دلتنگش بود ‌..
دیدگاه ها (۰)

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 100 ⁠`⁠ლ⁠خیلی دلتنگش بود افکارش ر...

ادامه پارت ۱۰۰: آقای محترم مریض تون حامله ست و به علت بلند ک...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 98 ⁠`⁠ლدرحالیکه سوار ماشین بود به...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 97`⁠ლمثله عادت همیشگی اش از استرس...

چند پارتی درخواستی

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁷⁷دوباره منو به اغوش گرفت و بوسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط