وقتی از دست پدر مافیات فرار کردی
وقتی از دست پدر مافیات فرار کردی
پارت ۲
شروع.
ته گوشی سلین روشن کرد عکس خودش سلین بود که لپ هاشون با خودکار ستاره کشیدن
ته. دلم برای خنده هات تنگ شده
ته رفت خونه تنها چیز میخواست دخترش بود
بادیگارد. ارباب همون طور که خواستید اطلاعات براتون در اوردم ته اطلاعات نگاه میکرد
شماره سنی ها رو گرفته
سنی ها. سلام شما
ته. سلام شما جانگ سنی ها هستید
سنی ها. بله خودمم هستم
ته . امشب باخانواده به خونه ما دعوتید من شریک پدرتون هستیم
سنی ها . اها بله پس ما امشب به خونه شما میایم
سنی ها گوشی قط نکرد ته هم از فرصت استفاده کرد
سنی ها. سلین عزیزم
ته داشت خودش کنترل میکرد که داد نزنه چون کسی جز خودش ات حق نداشت بگه عزیزم
سلین. بله خاله
سنی ها . امشب به مهمونی دعوتیم تو هم میای
سلین . میشه نیام
سنی . اشکال نداره عزیزم
شب شود رفته بودن خونه ته ۱ ساعت میگذشت که اونجا بودن
آقای جانگ. خوب ما امروز به خونه تو اومدیم وقتتون گرفتیم عذر میخوایم ما دیگه رفت زحمت میکنم
ته . او باشه
جانگ رفت خونشون
جونیور. اینا کی بودن بابا
ته . کسایی که سلین به فرزند خوندگی گرفتن پسرم
جونیور رفت بغل ته
ته. پسرم خوش حالم که تو سلین دارم اما فعلا خواهرت نیست
جونیور. آره نیست کرم بریزم اذیت کنم
جونیور از بغل ته اومد بیرون کنارش نشست
شب شود بود ته رو تخت خوابیده بود
ته . پرنسس
ات. بله
ته . دلم برای سلین تنگ شده
ات. بنظرت چی شده که از خونه رفته
ته. نمیدونم ولی میدونم کجاست
ته . فردا میرم دنبالش
فردا صبح ته با ۳۰ تا بادیگارد پشت سرش داشت در خونه میزد
مدینه. سلام شما اینجا چیکار دارید
ته . دختر من کجاست
ویو سلین
تو اتاق بود خاله سنی ها داشت موهامو شونه میکرد
سلین . خاله کی اومده
سنی ها. نمیدونم اما تو اتاق بمون تا من بیام
سنی ها. بله چی شد ها کی اینجا داد بیداد راه انداخته
ته . دختر من کجاست
سنی ها . کدوم دختر
ته . کل اینجا رو بگردین من پرنسسمو میخوام
بادیگارد . ارباب سلین خانم تو این اتاقن ته رفت طبقه بالا رفت تو اتاق اولین چیزی که دید سلین بود
ته . سلام دخترم
ته داشت میرفت سمت سلین ته دستش گذاشت رو شونه سلین دستش برداشت
پایان پارت ۲
پارت ۲
شروع.
ته گوشی سلین روشن کرد عکس خودش سلین بود که لپ هاشون با خودکار ستاره کشیدن
ته. دلم برای خنده هات تنگ شده
ته رفت خونه تنها چیز میخواست دخترش بود
بادیگارد. ارباب همون طور که خواستید اطلاعات براتون در اوردم ته اطلاعات نگاه میکرد
شماره سنی ها رو گرفته
سنی ها. سلام شما
ته. سلام شما جانگ سنی ها هستید
سنی ها. بله خودمم هستم
ته . امشب باخانواده به خونه ما دعوتید من شریک پدرتون هستیم
سنی ها . اها بله پس ما امشب به خونه شما میایم
سنی ها گوشی قط نکرد ته هم از فرصت استفاده کرد
سنی ها. سلین عزیزم
ته داشت خودش کنترل میکرد که داد نزنه چون کسی جز خودش ات حق نداشت بگه عزیزم
سلین. بله خاله
سنی ها . امشب به مهمونی دعوتیم تو هم میای
سلین . میشه نیام
سنی . اشکال نداره عزیزم
شب شود رفته بودن خونه ته ۱ ساعت میگذشت که اونجا بودن
آقای جانگ. خوب ما امروز به خونه تو اومدیم وقتتون گرفتیم عذر میخوایم ما دیگه رفت زحمت میکنم
ته . او باشه
جانگ رفت خونشون
جونیور. اینا کی بودن بابا
ته . کسایی که سلین به فرزند خوندگی گرفتن پسرم
جونیور رفت بغل ته
ته. پسرم خوش حالم که تو سلین دارم اما فعلا خواهرت نیست
جونیور. آره نیست کرم بریزم اذیت کنم
جونیور از بغل ته اومد بیرون کنارش نشست
شب شود بود ته رو تخت خوابیده بود
ته . پرنسس
ات. بله
ته . دلم برای سلین تنگ شده
ات. بنظرت چی شده که از خونه رفته
ته. نمیدونم ولی میدونم کجاست
ته . فردا میرم دنبالش
فردا صبح ته با ۳۰ تا بادیگارد پشت سرش داشت در خونه میزد
مدینه. سلام شما اینجا چیکار دارید
ته . دختر من کجاست
ویو سلین
تو اتاق بود خاله سنی ها داشت موهامو شونه میکرد
سلین . خاله کی اومده
سنی ها. نمیدونم اما تو اتاق بمون تا من بیام
سنی ها. بله چی شد ها کی اینجا داد بیداد راه انداخته
ته . دختر من کجاست
سنی ها . کدوم دختر
ته . کل اینجا رو بگردین من پرنسسمو میخوام
بادیگارد . ارباب سلین خانم تو این اتاقن ته رفت طبقه بالا رفت تو اتاق اولین چیزی که دید سلین بود
ته . سلام دخترم
ته داشت میرفت سمت سلین ته دستش گذاشت رو شونه سلین دستش برداشت
پایان پارت ۲
- ۱۳۳
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط