توکیستی که من اینگونه بی تابم

توکیستی که من اینگونه بی تابم
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
توچیستی که از موج هر تبسم تو
به سان قایقی بشکسته در گردابم
تو درکدام سحر به کدام اسب سپید
توراکدام خدا تو از کجا آمدی سر راه من ناگاه
چه کرد بامن آن نگاه شیرینت
آه،مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه..
کدام نشئه از تو دمیده در تن من که
ذره ذره وجودم تورا میبینند به رقص می آیند آواز میخانند...
چ آرزوی محالیست زیستن باتو
مرا همین بگذارند سخن باتو
به من بگو برو در دهان شیر بمیر
برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره هارا از آسمان بیاور به زیر
تو رابه هرچه تو گویی به دوستی سوگند
هرآنچه از من خاهی صبر مخاه
که صبر راه درازی ست به مرگ پیوستس
تو دور دس امیدی ودست من کوتاه
تو آرزوی محالی وپای من خسته اس
همه وجود تو مهر است وجان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته س.......‌.‌.
این شعر فریدون رو حتی از کوچه ش هم بیشتر دوس دارم.
خوش به حال کسی که این شعر در وصف اون سروده شده...
as.
دیدگاه ها (۲)

فداش بشمدختر خاله ی عروسکم

به نام خداعاشقانه ای برای برادرم احسان:امشب ساعت از۳گذشته وم...

کپی با اجازه صاحبش..

,@$

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط