راستش را بخواهی ،

راستش را بخواهی ،
دستم به قلم نمی‌رود 
کلماتم کناره گرفته‌اند !!
و سکوت ... سایه‌اش سنگین است ، 
و خلوتی که گاه یادم می‌رود خانه‌ی خودِ من است. 
از اعتمادِ کاملِ پَرده به باد بیزارم 
از خیانتِ همهمه به خاموشی 
از دیو و از شنیدن، از دیوار. 
برای من 
دوست داشتن 
آخرین دلیلِ دانایی‌ست 
اما هوا همیشه آفتابی نیست !
عشق همیشه علامتِ رستگاری نیست !
و من گاهی اوقات مجبورم 
به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم 
چقدر خیالش آسوده است 
چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست 
چقدر ... ؟!!
دیدگاه ها (۴)

فروغ فرخزادﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾ...

به جای تاج گلی که پس از مرگم هدیه میکنی امروز با شاخه گلی یا...

بنویس مادرم بدون دست هم بهشت بنا میکندنوازش میکند مهربانی را...

دوست داشتنآخرین دلیل دانایی استاما هوا همیشه آفتابی نیستعشق ...

برای مندوست داشتنآخرین دلیلِ دانایی‌ستاما هوا همیشه آفتابی ن...

برای مندوست داشتنآخرین دلیلِ دانایی‌ستاما هوا همیشه آفتابی ن...

برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی استاما هوا همیشه آفتابی...

برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی استاما هوا همیشه آفتابی...

برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی استاما هوا همیشه آفتابی...

برای من  دوست داشتن  آخرین دلیل دانایی است اما...

برای مندوست داشتنآخرین دلیلِ دانایی‌ستاما هوا همیشه آفتابی ن...

برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی استاما هوا همیشه آفتابی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط