حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.
حسنک بلند شد و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟
مسکن چه شد؟
کار چه شد؟
حاکم گفت:ممنونم که مرا آگاه کردی همه چیز درست میشود.
یکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید،
کسی چیزی نگفت،کسی نگفت گندم و شیر چه شد، کار و مسکن چه شد!
از میان جمع یک نفر زیر لب گفت:
حسنک چه شد؟!

♣ التماس تفکر
دیدگاه ها (۱)

‌ حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید. حسنک بلند شد...

.حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید...!حسنک بلند ش...

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک بلند شد و ...

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک بلند شد و ...

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک بلند شد و ...

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک بلند شد و ...

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک بلند شد و ...

حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید.حسنک بلند شد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط