دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود
آسمان این جهان آبی ز چشمان تو بود

صید دیوانه من و صیادماهر چشم تو
بند بند این بدن مشتاق پیکان تو بود

صد زلیخا با غزل هایم اسیر و همچنان
یوسف قلبم اسیر داغ کنعان تو بود

وقت خلق تیله چشمان مستت نازنین
من یقین دارم خداهم محوچشمان توبود

قصه دلدادگی،دربند ماه و سال نیست
این دل از روز ازل درگیر طوفان تو بود

رفتی و هر شب میان شعر هایم گم شدم
رفتی واین چشم ها هردم غزلخوان تو بود

لحظه لحظه ابر بغض راه گلویم را گرفت
لحظه لحظه گونه من خیس باران تو بود
دیدگاه ها (۴)

آنقدَر حظ میکنم "بانو" صدایم میکنییا که خاتون تمام قصه هایم ...

خوش به حال آنکه قلبش مال توستحال و روزش هر نفس، احوال توستخو...

. بی‌وفایی می‌کنی من هم تماشا می‌کنمفرصتی تازه برای گریه پید...

نمیبخشمت p.11

« ازدواج به اجبار » Part 30 ویوی لیانا:همه خشکشان زده بود.مر...

سناریو ساسونارو # 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط