مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

تو را بار ها به یاد می آورم

تو را بار ها به یاد می آورم
اما نمیتوانم سراغت بیایم
زیرا میان ما دردی اتفاق میفتد،
که با آن یکدیگر را میکشیم....
.
.
اما همین کافی بود.
همین که می دانستم که تنم درد تنت را دارد
نه میل تنت را.
همین که با تو انگار در چاه فرو می رفتم و به مرکز زمین می رسیدم.
همین که با تو انگار می مردم
و از شکل می افتادم.
همین برایم کافی بود.....
دیدگاه ها (۰)

تاک اَز بویِ تَنَت مَست به خود میپیچَد....نگاه کن از رد انگ...

آخرین بار که داشتی تنت را به من شیرفهم می‌کردیفهمیدم پرواز...

...ضحاک مُرد؟نه.ضحاک فقط لباس عوض کرد.مارها هنوز روی شانه‌ها...

تورا بارها به یاد می آورماما نمی توانم سراغت بیایم؛زیرا میان...

سلامممممخوب هستین همه؟[ازمایشگاه سرد}♧فصل اول♧پارت نهم:دیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط