پارت

꧁♕꧂پارت 4

°همجنس منیــ ولیــ برای منـــی°

ویوی تهیونگ

9:30AM

از خواب بیدارم شدم با یاد اوری دیروز
برای پنج ثانیه لپام گل انداخته بود
ولی سرم رو به چپ و راست تکون دادم تا از یادم بره و رفتم که اماده شم
نویسنده
تهیونگ ما امروز مساحبه ی کاری داشت برای همین لباس گروناش رو پوشیده بود و از بهترین عطر و ساعت استفاده کرد
داشت از اتاقش بیرون میومد که
پاش رفت روی بند کفشش نزدیک بود با کله بیوفته(یا به قول خودمون خواست با مق بیوفته🤣)
که
جیمین از پشت یعقه ی تهیونگ رو گرفت و نزاشت بیفته (جون چه داداشی)
جیمین تهیونگ رو کشید سمت خودش و گفت حواست رو بده به جای اینکه خوشتیپ کنی یاد بگیر بند کفشت رو ببندی
تهیونگ گفت باشه حالا
بعد گفت میدونی چقدر پول این لباسههه
جیمین
ای کاش میزاشتم بیوفتی
بیا صبحونه

اوکی😒


---------

پرش زمانی به مساحبه ی کاری



تهیونگ
روبروی یه شرکت خیلی بزرگ ایستاده بود
رفت داخل
یه خانم منشی نشسته بود پشت میز
تهیونگ از منشی پرسید
ببخشید من برای مساحبه ی کاری اومدم دفتر رئیس کجاست؟
خانم منشی
اه بله از این طرف
منشی تهیونگ رو به دفتر مدیر برد
و رفممننننغت
تهیونگ در زد
رئیس
بیا تو
تهیونگ اومد داخل


و قتی اومد داخل رئیس و تهیونگ در شوک بودن چون کهه.....

شرط نمیزارم چون کسی براش مهم نیست
فقط خوش باشین

دوستون دارم🩷
دیدگاه ها (۱)

شرط ها رو نادیده گرفتم 🙂人人人 همجنس منے ولے براے منی 人人人پارت...

پارت 2人人人 همجنس منے ولے براے منی人人人وقتی رسیدیمیه پسر منو ج...

قاتل گمشده. 3 Part

پارت اول 人人人 همجنس منے ولے براے منیـ 人人人تهیونگ:فکر نمیکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط