رمان عشق من واقعیه

رمان عشق من واقعیه



آشوب | part54



بعد از اینکه تهیونگ گوشی رو قطع کرد نیلا سریع فیلمی که براش ارسال شده بود رو باز کرد .‌‌‌‌...
چییی .....
جونگ کوک ؟
یونا ؟



( - بگو ببینم صبح چرا با نیلاو قرار گذاشتی ...
معنی این پیامایی که به من در مورد برادر نیلا میدی چیه
× هه پس بهت گفت آره
بعدشم پیامه چه ؟
- خودتو نزن به اون راه بگو با نیلا چکار داشتی
× اصلا بگو ببینم تو چرا طرف اونو میگیره میدونی اون چه جور آدمیه ... میدونی با چند نفر مثل خودت خوابیده و بعد هم خودشو زده به اون راه ...
میدونی همین الان هم بایه نفر تو رابطس و قصد داره با احساساتت بازی کنه .‌.
× اصلا میدونی .........)




قبلش محکم به سینش می‌کوبید
بازم ...
دوباره گول خورده بود ...
خیلی آروم قطره اشکی از چشماش سر خورد


حال روحیش این چند وقت داغون بود و حالا داغون تر شده بود



تنها کاری که می‌تونست بکنه گریه کردن بود

اروم پتوشو بغل کرد و صورتش رو توش فرو برد
دلیل گریش از عذاب وجدان بود ...


چطوری انقدر زود تونسته بود با حرف کسی که نه میشناسمش و نه باهاش رفت و آمدی داشته نسبت به یه نفر بی اعتماد بشه....


بعد از نیم ساعت اشک ریختن چشماش گرم شد و به آغوش خواب رفت
خودش هم دلیل اینهمه خوابیدن رو نمی‌دونست.‌‌..



‌‌‌‌‌.............‌..........................



& اره آقا تو برادر نیلایی و توی بچگی گم شدی بابای یونا هم پیدات کرد و آوردت پیش خودش
× به همین سادگی ؟
& جیمینا به بار دیگه ازم سوال بپرسی با پشت دست زدم تو دهنت بازار گوش بدم ببینم چی میگن
× باشه بابا



- چه دلیلی داره اینا رو از من مخفی کنه
+من نمیدونم ولی از من گفتنه این نیلا خانم یه کاسه ای زیر نیمکاسشه اون فقط یه هرزس



×تهیونگاااا این چی میگه
& دیگه نمیتونم این همه بی احترامی رو تحمل کنم

تهیونگ در اتاق رو باز کرد و به سمت یونا رفت
و با صدای بلند توپید بهش


& حرف دهنتو بفهم سلیطه ... لطفا لقب های خودتو نچسبون به نیلا
+ هه به به ببین کی اینجاست
& چیه تعجب کردی
+ تو بگو ببینم چیه از اینکه واقعیت اون هرزه کوچولو رو گفتم حرصی شدی ... فکر نکن نمیدونم با تو رابطس

تهیونگ چکی به سمت راست صورت یونا زد جوری که صداش توی کل خونه پیچید و یونا تعادلش رو از دست داد


- این چی میگه تهیونگ میشه توضیح بدی
& هه توهم گول حرفاشو خوردی
جونگکوکااا بگو بینم چند بار دیگه گول بخوری میفهمی به حرفای این جنده نباید اعتماد کرد
+ ههه چیه طرف دوست دختر هرزت رو میگیری
خوب حق داری
- تهیونگا راست میگه ؟
& چی میگی احمق نیلا خواهرمه

..............


دیس ایز فیلم ترکی 😂
دیدگاه ها (۲)

بانو فالوشه @jeon_aisel

فالوشه@viliam.v

رمان عشق من واقعیه part5۳ | حقیقتشک پشت شک - چ چ چییی میگی ت...

رمان عشق من واقعیه رویارویی | part 5۲در شیر کاکائو رو باز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط