چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تو

چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تو
دو جرعه چای، یک فنجان، ولی تنها کنار تو
صدای خش خش برگ و ترنم های پاییزی
تَ تق تق، چانه ی لرزان، ولی تنها کنار تو
نشستن توی آلاچیق و "ها" کردن به دست ماه
که تکیه داده بر ایوان، ولی تنها کنار تو
چه حالی میدهد بوسه، چه حالی میدهد لبخند
حکایات لب و دندان، ولی تنها کنار تو
ببین این ژاکت کهنه کنار تو چه می آید
دلم شاد و لبم خندان، ولی تنها کنار تو
چه روزی میشود امروز، عجب عصرانه ای به به
کمی سبزی، پنیر و نان، ولی تنها کنار تو
دلم یک شعر میخواهد، ردیفش عشق، وزنش تو
چه غوغایی کند "عشقی"، ولی تنها کنار تو
دل بی آشیانم را به دریا می زنم امشبَِ
چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تو
دیدگاه ها (۷)

می روم تا باز امشب بی تو بی پروا بگریمبر جدایی های موج از د...

گفتم از نزدیکی دیدار، گفتی «ساده‌ای!دورم از دیدار با هر پیش‌...

دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفتآتشــی یک لحــظه آمد در دل...

چشم دریایی تو شبتاب هر شعر و غزل من فدای چشم زیبای تو بودم ا...

مرد سایه ها ۲۵

معامله سیاه ۲۱

معامله سیاه ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط