لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد

آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم می کرد

آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود

در سیر مرا کشتن این پرده اول بود

هرکس غم خود را داشت هر کس سر کارش ماند

من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند

یا کنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست

دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست

ای بر پدرت دنیا آن باغ جوانم کو

دریاچه ی آرامم کوه هیجانم کو
دیدگاه ها (۲)

لهجه ات را غلاف کن ای عشقزخمــی ام از زبان نـوک تیزتشمس مولا...

عشق یعنی تو را کسی از دوربه خیابان بی کسی بکشدمثل دستی که حج...

تو قهرت سردی شبهای دی ماههتنم میلرزه وقتی روتو میگیری…هجوم س...

تمرگیده بودم به تنهایی خویشمرا تو به اغوای بیراهه بردیبه دری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط