پارت شانز ده

پارت شانز ده

تهیونگ:
من دوست کوکم و یه بار تو بار لیا رو با یوری دیده بودم و یوریو تو شرکت کوک دیدم و فهمیدم همه چیو پس شانس باهام یار بود حتی موقعی که لیا رو سرگرم کردم بیشتر عاشق شدم پس رفتم در خونش و همه جیزو گفتم و اونم بهم افتراف کرد و همو بوسیدیم و یه چند ماه گذشت و قرار بود ازدواج کنیم و من همه جیو به لیا توضیح دادم راجب کوک و یوری
تو ازدواجمون یوری و کوکم بودن و لیا و یوری همو دیدن و....
شب اخر عروسی ما همو بوسیدیم و رفتیم


یوری:
بلاخره دیدمش عروسیشم و خیلی خوشگل بود نفسم و داشتیم میرفتیم خونه که کوک دستشو گذاشت رو پام
+چیکار میکنی
_امشب شب عروسیه ها
+شب عروسیه اوناست نه شب عروسیه ما
_مهم نیست شب عروسی اونا برای مام هست پس خودتو اماده کن
+اصلا منطقی نیست کوک
_میبینیم
کوک:
رفتیم خونه و با سرعت زیاد رانندگی میکردم و وقتی رسیدیم یوری رو بردم اتاق و پرتش کردم رو تخت و روش خیمه زدم و....
_شب عروسیه مام نزدیکه(اروم و اغواگرایانه)
+منظورت چیه
_میفهمی
+کوکککککک....
یهو دیدم لباش رو لبمه و زبونشو کلا حس میکنم
+مممم....ن..ک...ن.....
_خفه شو
+کوک..کوک...پریودم لطفا نکن
_بهونه نیار
+راست میگم اوپاااا
_چرا انقدر با این لقبات منو رام میکنی
+اوپاا
_خیلی خب ولی باید اینو بدونی بعداز اینکه تموم شد باید خودتون اماده کنی
+جونگ کوکککککک
_شششش.....ولی الان میتونم که ببوسمت
+کوکک...
لباش محکم رو لبام بود دستامو قفل کرده بود
بعد از چند مین ام جدا شد
+حرومزاده نمیبینی نمیتونم نفس بکشم
_حرومزاده شدم الان؟واسه این حرفت تنبیه میشیا
+کوک..بسه خسته ام
_میرم دوش بگیرم
+منم میام
_مگه پریود نیستی
+خب اخرین روزم بود
_شیطون به من دروغ میگی
+خب نه ببین
_خیلی خب پاشو بیا
یوری:
داشتم میرفتم و اروم زیپمو میخواستم باز کنم ولی نمیتونستم که یهو دستشو حس کردم
_خب نمیتونی بگو من باز کنم
+خودم میتونم
....._
+باز شد؟
_نه
+چرا
_گیر کرده
+به پارچه گیر کرده؟
_اره مثله اینکه باید پاره کنم لباستو حوصله ندارم اروم باز کنم
+نه برای این‌لباس هزینه کردی نه
_مهم نیست یکی دیگه میگیرم
+کوک...
یهو دیدم کل لباسو با یه دستش پاره کرد و الان لباسم کلا از روی شونه ام پایین بود
+کوککک...تو.واقعا..
_اره درش بیار بیا حموم
کوک:
صبر نداشتم تا باهاش برم حموم پس فقط لباسشو پاره کردم تا زود بیاد زیپش گیر کرده بود باید اروم قیجی میکردم پس منم کلا پاره اش کردم
یوری:
لباسمو در اوردم و با لباس زیر بودم و خواستم برم حموم خجالت میکشیدم ولی یهو اومد از کمرم گرفت و کشید تو حموم
_سریه پیش که همراهی کردی خجالت نمیکشیدی
+اون اون ...اون فرق داشت
_هیچ فرقی نداشت
یوری:
دیدم دستش پشتم رفت و اروم و حرفه ای بند سوتینمو باز کرد و اروم انداخت تو سبد
و دستش رفت پایین که...
_اینم باید من دربیارم؟
+میشه در نیارم
_پس خودم باید درش بیارم
+نه نه باشه باشه
..............


ادامه پارت بعد✨
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۷:منو کشید زیر دوش و موهام کامل خیس شده بود از روی بدن...

پارت۱۸کوک:من و دختر عموم قرار بود باهم ازدواج کنیم سولی بود ...

پارت پانز دهکوک:با اون لقب بامزش ذوق زده شدم و رفتم جلو و لب...

پارت چهار ده:گوشیم دستم بود میخواستم به لیا پیام بدم که یهو ...

عشق فاش شده من

عشق فاش شده من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط