دلبرا، یارا، نگارا، حال نامت هرچه هست!

دلبرا، یارا، نگارا، حال نامت هرچه هست!
تا من افتادم ز چشمت، شیشه‌ی عمرم شکست

فکر می‌کردم که مردن چاره‌ی اندوه ماست
بی‌ امید وصل اما مرگ هم بی‌فایده‌ست

بس که خود را در تو می‌بینم، تو را در خویشتن
خلق حیران‌اند و می‌نامند ما را خودپرست

عاشقت شد بی‌گمان از دوستان و دشمنان
هرکسی یک‌بار پای درد دل‌هایم نشست

ناز چشمی که شبی عکس تو را در خواب دید
بعد از آن بر خوبرویان تا همیشه چشم بست❤🥀
دیدگاه ها (۷)

بس‌که خود را در تو می‌بینم تو را در خویشتنخلق حیران‌اند و می...

دلبرا یارا نگارا نازنین یا هر چه هست!تا که از چشمت فِتادم، ش...

دلبرا یارا نگارا نازنین یا هر چه هست!تا که از چشمت فِتادم، ش...

'دلبرا ! یارا! نگارا! نازنین! یا هر چه هست !تا که از چشمت فت...

مــــــــادرمکاش بودی تا بهارم سبز میماندتقدیم به تمام مادرا...

شریعتی و شعر مادرمادر نگاه خسته و تاریکتبا من هزارگونه سخن د...

ای درآمیخته با هرکسی از راه رسید!می توان از تو فقط دور شد و ...

مادرم ای نگاراگوش می کن مراتا بگویم تو رامادرمخواب نرفت بر چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط