Part16

Part16

پرش زمانی به ساعت چهار صبح ...............

کوک ویو
از خواب بلند شدم
دیدم همون شکلی خوابیده
بغلش کردم و گزاشتمش کنار خودم
دستمو گزاشتم رو شکم لختش و ماساژش دادم
شکمش درد می‌کرده ولی من نبودم که براش ماساژ بدم
دستم گزاشتم لایه رونای لختش
و یکی از روناش فشار میدادم
محکم بغلش کردم
بوی موهاشو داخل مشامم پر کردم و نفس عمیقی کشیدم
چقدر دلم تنگ شده بود
برای این بو.....
برای این بغل.....
برای این دختر.....
همینطوری به خواب فرو رفتم
خوابی که بلاخره قراره منظم باچه
از وقتی دخترک رفته بود پسرک خواب درست حسابی نداشت......

پرش زمانی به صبح‌‌‌ .................................

ات ویو
چشمامو باز کردم
جوهی دیدم که ازمون یک عکس گرفت و فرار کرد
به موقعیتمون نگاه کردم
جونگکوک محکم بغلم کرده بود
خواب بود و داشت شکمم ماساژ میدادم
و دستش بین رونام بود
هلش دادم اما تاثیری نداشت
بخپاطر همین دست و پا زدم
که دیدم زانو برخورد کرد با یکچیز نرم
بدبخت شدم
بلند شدم خواستم فرار کنم کنم که دستم کشیده شد
و محکم افتادم روش
جاشو باهام عوض کرد و خیمه زد روم
به چشمای گرد خمارش نگاه کردم
دلم برا خودم میسوزه
دوتا دستاشو گراشت رو سینه هام و فشار داد

کوک: گور خودتو کندی گرل.........

شرط پارت بعد
لایک ⁵⁰
کامنت ⁵⁰
دیدگاه ها (۲۰)

Part ¹⁴ همه چشماشون چهار تا شده بود و حرفی از دهنشون در نمیو...

Part 1¹³ات ویوواقعا دلم نمی‌خواست همچین کاری انگار داخل زندا...

دلم نیومد براتون نزارم پارت ۸شروع ویو ته برگشتم خونه رفتم تو...

(پارت اول)to mal maniویو الیزابت*با صدای آلارم گوشیم بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط